تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
باش ، هر جا ميخواهند ببرندت من با تو هستم ! « 1 » و نيز دربارهء حال ايشان در زمان فتنهء پيش‌آمده ميان شاگردان مرحوم حضرت آقاى حدّاد و تبليغات برخى بر ضدّ ايشان مىفرمايند : از جمله محبّين و متعلّمين آقاى حدّاد ، حاج حبيب سماوى بود كه آن هم مردى بيدار و آشنا به توحيد و داراى حالات خوش و مكاشفات عاليه بود . او هم مردى وزين و ورزيده و پيرمرد و كارآزموده بود . چون از سماوه براى زيارت به كربلا آمد و از قضايا مطّلع شد ، گفت : شيطان عجب تردست است و در فنّ و كار خود مهارت دارد . اينها همه دسائس اوست كه ميخواهد راه خدا را بر روى مريدين ببندد . او هم در هدايت رفقا و كشف حقائق دريغ نكرد . « 2 » حاج أبوموسى محيى ( ره ) ايشان شوهر همشيره حاج عبدالجليل و والد صديق مكرّم آقاى حاج أبوعلى موسى محيى بودند و هر دو نفر ( پدر و پسر ) مورد توجّه آقاى حدّاد بوده و به ايشان محبّت داشتند . پس از ايشان نيز به أمر مرحوم حضرت آقاى حدّاد به علّامهء والد مراجعه نموده بودند . مرحوم حضرت آقاى حدّاد در آخرين سفرشان به سوريه كه در زينبيّه بر ايشان وارد شده بودند و حقير هم به زيارت حضرت زينب سلام‌الله‌عليها مشرّف شده و خدمت آقاى حدّاد رسيدم ، به ايشان مىفرمودند كه : من هرچه داشتم به آقاى سيّد محمّدحسين دادم . و ايشان خصوصاً هم سؤال نموده بودند بعد از شما چه كنيم ، فرموده بودند : به آقا سيّد محمّدحسين مراجعه نمائيد .
هامش
( 1 ) . روح‌مجرّد ، ص 486 و 487 . ( 2 ) . همان مصدر ، ص 550 و 551 .