تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مرحوم مغفور فردوس‌وساده ، آقاى حاج حاج‌آقا اللهيارى از نيكان و پاكدلان بود و همانطور كه مؤلّف محترم « 1 » وصف كرده‌اند اهل صدق و صفا بود . با اين حقير رفاقت و دوستى داشت و از موقع هجرت از نجف به ايران كه در يازده شوّال 1376 بود تا زمان ارتحالش كه در أواخر ذوالقعدهء يكهزار و سيصد و نود و شش هجريّه قمريّه بود مراتب صميميّت و مودّت برقرار بود . شغلش بزّازى بود . در همهء ماه رمضان مغازه‌اش را مىبست و در حسينيّهء منزل خودش معتكف مىشد و به حال خود مشغول بود ؛ و الحقّ حالات خوبى داشت ، بالأخصّ در أواخر عمر كه چون با بعضى از شاگردان « 2 » مرحوم قاضى رضوان‌الله‌عليه كه در مكتب توحيد و عرفان كار كرده بودند ربط پيدا كرده بود و نسبت به آنان إرادت مىورزيد ، داراى حالات توحيدى و عرفانى فىالجمله شده بود ، و بر عمر گذشته كه از اين ممشى محروم بود أسف مىخورد . غالباً در طهران كه مىآمد يك شب در منزل ما مىماند و فرداى آن شب ، خريد پارچه براى فروش دكّان خود را مىكرد و به أبهر برمىگشت ؛ اين حقير نيز بر اساس اداى حقّ رفاقت بارها براى ديدار او و ديدار دوست و برادر ديگرم مرحوم حاجّ هادى خان‌صنمى أبهرى رحمةالله‌عليه به ابهر رفته و در منزل ايشان در همين حسينيّه بوديم . يك منبر دو پلّه در حسينيّه بود كه روپوش سبزى داشت و يك شمشيرى به دستهء منبر آويزان بود . روزى به آن مرحوم گفتم : شما كار لطيفى نموده‌ايد كه به منبر شمشير آويزان كرده‌ايد ! چون اين معنى علامت اين است كه ظهور
هامش
( 1 ) . منظور مؤلّف محترم كتاب پروازروح است . ( 2 ) . منظور موحّد عظيم‌الشّأن حضرت آقاى حاج سيّد هاشم موسوى حدّاد رضوان الله تعالى عليه است .