بنده عرض كردم : فعلًا كه امام زمان عليهالسّلام نيامدهاند ، اين شمشير را به من بدهيد . گفتند : حالا يكوقتى ديدى آمدند ! گفتم : پس بعد از وفات اين شمشير را به من ببخشيد . گفتند : اشكالى ندارد ، بعد از وفات من ، اين شمشير مال شما باشد .
حقير اين جريان را خدمت مرحوم علّامهء والد عرض كردم . يكى دو سال از وفات مرحوم اللهيارى كه گذشت ، يك روز بعد از نماز ظهر و عصر ايشان به بنده فرمودند : آقا سيّد محمّدصادق مگر حاج اللهيارى نگفته بودند آن شمشير مال شماست ؟ عرض كردم : بله . فرمودند : شما نامهاى براى داماد ايشان بنويسيد - چون ايشان يك دختر بيشتر نداشت - و قضيّه را شرح دهيد و بگوئيد كه مرحوم اللهيارى اينطور گفتهاند .
بنده هم حسبالأمر حضرت والد نامهاى براى دامادشان نوشتم و جريان را به اطّلاعشان رساندم . چند روزى بيشتر طول نكشيد كه داماد ايشان به همراه اهل بيت خود آمده و شمشير را مرحمت كردند . و الآن هم اين شمشير در منزل بنده موجود است و نگهدارى و حفظ اين شمشير از ناحيهء حقير به جهت تبرّك و تيمّن به آن است ؛ چرا كه محبّى صادق از محبّان امام زمان عليهالسّلام و وليّى از اولياء الهى ساليان سال به عشق آن حضرت اين شمشير را به همراه داشته و با آن ، آن حضرت را صدا زده و در فراقشان اشك ريخته است . « 1 »
مرحوم علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف سرّالفتوح به مناسبت ذكر نام مرحوم اللهيارى چنين مرقوم فرمودهاند :
هامش
( 1 ) . در سنين دهدوازدهسالگى نيز يك روز در دست مرحوم حاج هادى خنجرى را ديدم ، به ايشان گفتم : اين خنجر را به من مىدهيد ؟ فوراً آن را به حقيرهديّه نمودند كه از باب تيمّن و تبرّك آن را نيز نگهداشتهام .