حاج حاجآقا اللهيارى ( ره )
مرحوم مبرور خلدآشيان ، محبّ خالص و مخلصاهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم أجمعين حاج حاجآقا اللهيارى رحمةاللهعليه نيز يكى از دوستان باصفا و وارستهء مرحوم علّامهء والد بودند .
ايشان با مرحوم حاج هادى ابهرى همسايه و چند سالى نيز پس از حاج هادى در قيد حيات بودند . حاج اللهيارى كمتر به طهران و منزل ما مىآمدند و وقتى هم كه مىآمدند يكشب بيشتر نمىماندند . ايشان نيز اهل بكاء بوده و گريههاى طولانى داشتند ؛ هر دو نورانى بودند ، امّا حضرت علّامه مىفرمودند : « حاج اللهيارى در توحيد و معارف توحيدى از حاج هادى قويتر است ، ولى حاج هادى نورانيّت بيشترى دارد . »
سالى يك بار در خدمت مرحوم علّامهء والد به ابهر مىرفتيم « 1 » و ايشان
هامش
و نفحات سبحانى بر دل منورّش وزيد ، تا دامان خود را از دو جهان تكان داده ، چشم از غيرخدا بر بست و راهى جز طريق لقاى او نپيمود ، تا خيمه و خرگاه خود را در حريم قدس و حرم امن و امان الهى فرو آورده ، به مقصد أقصاى مدارج قرب فائز گرديد و در پنجاهونه سالگى روز جمعه دوّم ذيقعدهء 1379 قمريّه از ظلمتكدهء غرور به دار خلود رحلت فرمود .
و در ذيل آن ، امضاء سنگتراش و امضاء خطّاط ديده مىشود و در ميان آن دو با خطّ ديگرى درج شده است : « يا خامس آل عباء »
( 1 ) . يكى از مصاديق وفاى حضرت علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه نسبت به رفقاءخود اين بود كه تا وقتى در طهران ساكن بودند سالى يك بار به ابهر و همدان تشريف برده و از نزديك دوستان و رفقاى خود را زيارت مىنمودند .
يكى ديگر از دوستان ايشان مرحوم حجّةالاسلام والمسلمين آقا سيّد وجيهالله بود كه در روستاى شناط در اطراف ابهر زندگى مىكرد و علّامهء والد ملتزم بودند كه به آنجا نيز رفته و از وى ديدار كنند . ايشان نيز سيّدى بزرگوار و نورانى و اهل توحيد و ولاء و محبّ اهلبيت عليهمالسّلام بود و با حاج هادى و حاج اللهيارى مرتبط بود .