ما از پى نورى كه بود مشرق انوار * از مغربى و كوكب مشكوة گذشتيم
« 1 » حضرت علّامهء والد مىفرمودند : تعلّق خاطر به كشف و كرامات نشان مىدهد كه سالك ، هنوز به مقام « صِبغة اللهى » نرسيده است . زيرا رنگ خدا ، بىرنگى است و سالك بايد در خم توحيد ، رنگ تعلّق را از خود بشويد تا
صِبْغَةَ اللَّهِ
شود ؛
صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً .
« 2 »
خواجه حافظ عليهالرّحمة كه حقًّا لسان الغيب است در اين بيت به همين آيه شريفه تلميح دارد :
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود * ز هرچه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است
« 3 »
رنگ خدايى وقتى به دست مىآيد كه انسان از هر تعلّقى مادون ذات قطع نظر كند و لذا سالك عاقل ، بايد هدف خود را توحيد حضرت پروردگار قرار دهد و براى آن تلاش كند . كسىكه دست به مجاهده و رياضت مىزند به آنچه در نيّت دارد مىرسد ؛ اگر طالب خدا باشد ، از جانب خدا بخلى نيست ، به لقاء او مشرّف مىشود و اگر طالب كرامات باشد ، به او كرامات مىدهند .
تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هر كس به قدر همّت اوست
« 4 »
ايشان در اين خصوص واقعهاى را از استادشان مرحوم حضرت آية الله شيخ عبّاس قوچانى قدّسسرّه نقل مىكردند و حاصل اينكه : حضرت آقاى قوچانى مىفرمودند : يكى از رفقاى ما كه در سنّ طفوليّت همراه با پدر خود به نجفأشرف هجرتكرده و در اين بلدهء طيّبه سكونت گزيده بود ، برايم نقل ميكرد
هامش
( 1 ) . ديوانمغربى ، ص 253 ، غزل 122 .
( 2 ) . قسمتى از آيه 38 ، از سورهء 2 : البقره .
( 3 ) . ديوان حافظ ، ص 10 ، غزل 16 .
( 4 ) . همان مصدر ، ص 13 ، غزل 23 .