به آستان تو مشكل توان رسيد آرى * عروج بر فلك سرورى به دشواريست « 1 »
جدّ مادرى ما مرحوم حاج آقا معين شيرازى رحمة الله عليه روزى براى بنده تعريف كردند كه : يك بار خدمت حضرت آقاى أنصارى همدانى رضوان الله عليه عرض كردم : آقا ! آن درجه و مقامى را كه داريد به من هم بدهيد ! ايشان فرمودند : به همين راحتى ؟ ! مىدانيد براى اين كه به اينجا برسم خدا با من چه كرد ؟ ( چه بلاها كه نكشيدم و چه تهمتها و سرزنشها كه نشنيدم ؟ ) روزى كه عيال بنده به جهاتى با انتحار از دنيا رفت ، انگشت اتّهام همه متوجّه من شد و از كلانترى مرا خواستند و پاسبان به منزل ما فرستادند . كوچه مطروس از جمعيّت بود . يك پاسبان از جلو راه را باز ميكرد و من پشت سر او و پاسبانى ديگر از عقب حركت ميكرد و زن و مرد آب دهان بر من مىانداختند ! آيا شما طاقت اينگونه بلاها را دارى ؟ جدّ مادرى ما گفتند : اين جمله را كه آقاى انصارى فرمودند ، آرام شدم و ديگر چيزى نگفتم .
حضرت آقاى حدّاد بارها مىفرمودند : تا وقتى به رفقا آجيل مىدهيم ، همه خوشحالند ، امّا وقتى مىخواهيم گوش آنها را بگيريم ، همه فرار مىكنند و حاضر نيستند گوشمالى شوند ؛ و كار هم بدون جلال ، تمام نمىشود .
أبوبصير ميگويد : از امام صادق عليهالسّلام شنيدم كه مىفرمودند :
إنَّ الحُرَّ حُرٌّ عَلَى جَميعِ أَحْوالِهِ ، إنْ نابَتْهُ نآئِبَةٌ صَبَرَ لَها وَ إِنْ تَدآكَّت عَلَيْهِ الْمَصآئِبُ لَمتَكْسِرْهُ وَ إنْ أُسِرَ وَ قُهِرَ وَاسْتُبْدِلَ بالْيُسْرِ عُسْرًا كَما كانَ يُوسُفُ الصِّدّيقُ الْأَمينُ صَلَواتُاللَهِعَلَيْهِ لَمْيَضْرُرْ حُرّيَّتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْتَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ ما نالَهُ أنْ مَنَّ اللَهُ عَلَيْهِ فَجَعَلَ الْجَبّارَ الْعاتىَ لَهُ عَبْدًا بَعْدَ إذْ كانَ
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 23 ، غزل 46 .