عامّهء او سراسر عالم را گرفته است ، ولى با همهء اينها ، مؤمنى كه آهنگ توحيد و لقاء او را دارد و ميگويد : من خدا را مىخواهم ، خداوند او را زير سنگ بلا مىگذارد و لِه مىكند تا هستى موهوم و مجازى او را بگيرد و او به عجز و نيستى خود إقرار و اعتراف كند . ناله و فريادش بلند مىشود اما او را رها نمىكنند و مىگويند : مگر نمىگفتى من از اهل توحيدم و طالب لقاء خدا ؛ بايد از خود و غيرخدا پاك شوى تا بتوانى با چشم خدابين او را ببينى . از ازل بنا براين گذاشته شده است كه راه خدا با ابتلاء همراه باشد .
آرى :
مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بستهاند عهد الست
به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كهنيستىست سرانجام هر كمال كه هست « 1 »
بارى توحيد حضرت پروردگار را مفت و مجّانى به كسى نمىدهند بلكه سالك براى تحصيل آن بايد سالها خون دل بخورد . حضرت علّامهء والد قدّسسرّهالشّريف مىفرمودند : أبناء دنيا براى بدستآوردن دنيا و حطام آن ، مرارتها كشيده و متحمّل خطرها مىشوند ، از خواب و خور و آسايش خود زده و با سرد و گرم روزگار كنار مىآيند تا به آرزوهايشان دست يابند ؛ حال كسى كه مقصد و مقصود او جوار حضرت پروردگار است به قياس اولويّت بايد چندين برابر سعى و تلاش كند و إلّابه آن مقصد عالى دست نخواهد يافت .
خيال زلف تو پختن نه كار هر خامى است * كه زير سلسله رفتن طريق عيّاريست
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 33 ، غزل 67 .