لَم يَأْكُلهُ فَكَرِهتُ أَكلَهُ . « 1 »
« به يادم آمد كه رسولخدا صلّى الله عليه و آله وسلّم در تمام مدّت عمرش از اين حلوا تناول ننموده بود و دوست نداشتم از حلوايى كه رسولخدا نخورده است بخورم . » حضرت اين مطلب را در حالى ميفرمايد كه بيست و چند سال از رحلت رسولخدا گذشته است . آيا واقعاً اين كار حضرت مطابق منطق عقل است ؟ آيا كسى نمىتواند بگويد : اين كار خطاست ؛ اين شخص زحمت كشيده و حلوا طبخ نموده و هديه آورده و حلوا نيز كه مفيد و حلال و طيّب است ، به چه جهت انسان از آن تناول نكند در حالى كه سالها از رحلت رسولخدا گذشته است ؟
در روز عاشورا كه حضرت أبوالفضل عليهالسّلام به كنار آب رفتند و كفّى از آب برداشتند و به ياد عطش حضرت سيّدالشّهداء عليهالسّلام و اهلبيتشان افتادند و آب را ريختند ، عقل ظاهرى مىگفت : بايد حتماً آب بخورى تا نيرو بگيرى و بتوانى نبرد كنى ؛ ولى در كمون آن عقل ، حقيقتى و عقلى عالىتر و ظريفتر و دقيقتر است كه انسان بايد بگردد و آن را بيابد كه آن حكم مىكند و ميگويد : وقتى ولىّ من و امام من تشنه است من نمىتوانم و نبايد آب بخورم .
وقتى فرزند شيرخوار انسان مريض مىشود ، اگر لذيذترين غذا را براى مادرش بياورند نمىتواند بخورد ، با اينكه ميداند خوردن غذا براى او مفيد است و ضررى به بچّه نمىرساند ، چون غذاى بچّه فقط شير است ، ولى آن محبّت فرزند حالى براى او مىآورد كه غذا در كامش تلخ ميگردد .
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 40 ، ص 327 ، و ج 63 ، ص 323 ، و در نقل حليةالأبرار ، ج 2 ، ص 241 ، به اين شكل آورده است :
كُلُّ شىءٍ لم يأكُل منه رسولُاللهِ صلّى الله عليه و آله وسلّم لا احبُّ أن ءَاكُلَ منه .