در موت أوّل ، نفس در أثر جوع از شهوات و لذّت أكل و شرب كه انسان را همپايهء بهائم نگه مىدارد ، مرده و به حيات بصيرت و فطانت زنده مىشود . در حديثى از رسولخدا صلّى الله عليه و آله آمده است كه :
لا تُميتوا الْقُلوبَ بِكَثرَةِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ ، وَ إنَّ الْقُلوبَ تَموتُ كَالزُّروعِ إذا كَثُرَ عَلَيْهِ الْمآءُ . « 1 »
« دلها و قلوب خود را با زيادى خوردنى و آشاميدنى نميرانيد . قلب همچون زراعت مىماند كه اگر زياد به آن آب داده شود فاسد شده و مىميرد . »
با نگاهى در سيرهء سلوكى و تربيتى أهلبيت عليهم السّلام ، أنبياء عظام و أولياى إلهى در مىيابيم كه جوع امرى اجتنابناپذير است . و جوعى و گرسنگى را كه هر يك از ايشان تحمّل كردهاند حكايات مفصّلى دارد كه در كتب سيره و تاريخ مضبوط است .
در موت دوّم نفس با مجاهده و اكتفاء بر ضرورت از زينت دنيا ، از تجمّل به جمال عارضى بىنياز شده و با دستيابى به جمال ذاتى ، حيات او طيّب و خوش مىشود . حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام ميفرمايد :
القَناعَةُ أهْنَأُ عَيْشٍ . « 2 »
« قناعت گواراترين زندگانيست . »
در موت سوّم ، سالك درمىيابد كه اين حضرت پروردگار است كه هرگاه در مظهرى از مظاهر تجلّى مىكند ، گاهى در لباس جمال و گاه در لباس جلال . و لذا نهتنها از آزار و أذيّت خلق نمىرنجد بلكه آنرا از محبوب خود مىبيند و با مشاهدهء او از تألّمات خود و رؤيت غير فارغ است . « 3 » و لذا به وجود حقّ حيات
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 67 ، ص 71 ، ح 20 .
( 2 ) . غررالحكم آمدى ، ص 393 ، ح 9073 .
( 3 ) . عطّار نيشابورى به همين حقيقت اشاره دارد ، آنجا كه گويد :به كارى بايزيد عالمافروز * به صرّافان گذر ميكرد يكروز
يكى قلّاش را در پيش ره ديد * ز سر تا پاى او غرق گنه ديد-