كسب مىكنى همهاش براى خودت ؛ و اگر در طهران بمانى در آنچه بدست مىآورى شركت مىكنيم ! و چون اين پاسخ دلالت بر أرجحيّت طهران داشته ، ايشان فوراً تصميم به مراجعت به طهران مىگيرند . « 1 »
عدّهاى كه از تصميم ايشان نسبت به بازگشت به ايران با خبر مىشوند نزد
مرحوم آية الله حاجّ سيّدعبدالهادى شيرازى رحمة الله عليه رفته و از ايشان تقاضا مىكنند كه بازگشت و مراجعت حضرت علّامهء والد را به طهران منع كنند و حكم به تحريم مراجعت و ترك نجف أشرف نمايند !
ايشان مىفرمودند : من نگران و مضطرب شدم كه اگر آية الله شيرازى حكم كنند ، چه مىشود ؟ چه كنم ؟ چارهء كار چيست ؟ خصوصاً كه خود ايشان نيز مايل به رفتن من نبودند .
حضرت آية الله حاجّ سيّدعبدالهادى شيرازى مرا خواستند و علّت و دليل مراجعت مرا جويا شدند ، بنده عذر آوردم كه خانم والده به برونشيت و ورم ريه مبتلا هستند ، و به واسطهء عجّهها و بادهاى شديد نجف كه همراه با گردوغبار است ، تنفّس ايشان مشكل مىشود و برايشان ضرر دارد ، لذا براى بهبودى حال خانموالده بايد به منطقهاى برويم كه آب و هواى مناسبى داشته باشد . و واقعاً همچنين بود كه ماندن در نجف براى والده از جهت جسمى مطلوب نبود .
آية الله شيرازى نيز عذر ما را پذيرفته و از تصميم خود منصرف شدند و گرنه بنا بود حكم كنند .
البتّه خود ايشان ابتدا قصد داشتند رحل اقامت خويش را در آستانهء مباركهء مولىالموالى أميرالمؤمنين عليه أفضل صلوات المصلّين فرود آورده و آنجا
هامش
( 1 ) . روح مجرّد ، ص 38 .