بارى ، سالك بايد از معاشرت با صاحبان اعتقاد سوء دربارهء خداوند جلّشأنه و نيز با مخالفان محجّةالبيضاى توحيد و عرفان اجتناب كند و إلّااز كسب ظلمات آنان و از شبهات و شرك به پروردگار ايمن نيست .
أمّا در معاشرت و مراوده با كسانى كه خود از سالكان راه خدا بوده و ساليانى در اين راه پر فراز و نشيب با سالك رفاقت كردهاند ، ولى در أثر خطا و نافرمانى يا شكّ و شبهه سقوط كرده يا از ادامهء راه باز مانده و متوقّف شدهاند ، چه بايد كرد ؟
توضيح اينكه : نعمت ايمان و ولايت به دو گونه به انسان عطا مىشود :
ايمان ثابت و ايمان مستودع و عاريهاى ، كه در روايات از اين قسم دوّم تعبير به « مُعارين » كردهاند ؛
قَوْمٌ يُعارونَ الْإيمانَ ثُمَّ يُسْلَبونَهُ . « 1 »
« قومى كه ايمان به آنها عاريه داده مىشود و روزى از آنها گرفته مىشود . »
سالك اگر در مقام مراقبه برنيايد و با استكبار نفس در برابر استاد بايستد ، ظلمت و كدورت قلب بر نور آن غالب شده و نعمت ولايت را از او مىگيرند و در بيداء جهل و ظلمت يله و رها مىشود . عمدهء راهزنان طريق توحيد از همين سالكان رانده شده هستند كه سرابى را كه از دور همچون آب موج مىزند و مىدرخشد ، به مشتاقان سادهلوح و بيچاره نشان مىدهند و عمر آنان را تباه و مالشان را غارت كرده و آنان را با وعدههاى امروز و فردا در رسيدن به چشمهء توحيد تشنهكام و سرگردان مىگذارند .
و دستهاى ديگر از اين سالكان مطرود ، لواى عناد و مخالفت با توحيد و عرفان را به دست مىگيرند و با إلقاء شبهات راه خدا را سدّ مىكنند و البتّه تحريم معاشرت با اين دو گروه روشن است . حضرت علّامهء والد قدّس الله نفسه
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، باب المعارين ، ص 418 ، ح 2 .