تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
آن بوى عطر در فضا منتشر بوده تا اينكه از قبرستان خارج مىشوند . در راهِ برگشت با يكى از علماى نجف روبه‌رو مىشوند ، او به آقا سيّدجمال‌الدّين سلام مىكند و ايشان ردّ سلام كرده چند كلمه‌اى صحبت مىكنند . ايشان ميگويد : به‌مجرّد پاسخ‌دادن به سلام آن‌عالم و صحبت با او ، آن بوى خوش از ايشان رفت . پس از جداشدن از آن شخص آقا سيّدجمال‌الدّين روكردند به من و فرمودند : « ديديد آقا ! با يك‌صحبت چگونه آن بوى خوش رفت ! » من فهميدم كه ايشان از همراهى من با ايشان در قبرستان مطّلع بوده‌اند . بارى وقتى آقا سيّدجمال‌الدّين با آن طهارت و تقوى با يك برخورد اين گونه نزول مىكنند ، حال سالكين عادى چگونه خواهد بود ؟ !
روى در ديوار كن تنها نشين * وز وجود خويش هم خلوت گزين قعر چَه بگزيد هر كو عاقل است * زان كه در خلوت صفاهاى دل است ظلمت چَه به كه ظلمت‌هاى خلق * سر نبرد آن كس كه گيرد پاى خلق آدمىخوارند أغلب مردمان * از سلام عليكشان كم جو أمان خانهء ديو است دل‌هاى همه * كم‌پذير از ديو مردم دمدمه « 1 »
هامش
( 1 ) . لب‌ّلباب مثنوى ، 220 .