تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
زيارت و ديدار شما بوده ، يا مىگفتند براى شفا گرفتن از شما آمده‌ايم ؛ ايشان به شدّت متغيّر و ناراحت شده و مىفرمودند : تفوّه به اين كلمات أبداً جائز نيست . مىفرمودند شاگردانشان كه به مشهد مقدّس رضوى مشرّف مىشوند ، لدىالورود غسل زيارت كرده و به حرم حضرت ثامن‌الحجج عليه آلاف التّحيّة والثّناء ، و زيارت آن امام همام مشرّف شوند و پس از آن ، چنانچه مايلند به منزل ايشان بيايند منعى نيست . أواخر عمر شريفشان كه در مجلسى جهت شام دعوت بوديم ، پس از صرف غذا يكى از آقايان حاضر ، در دعاى آخر سفره گفت : خدايا ! ما را در منهج حضرت علّامه قرار بده ! ايشان فوراً فرمودند : نه آقا ! منهج ، منهج أميرالمؤمنين عليه‌السّلام است . ما همه خطاكاريم ! منهجى كه خطا در آن راه ندارد ، و منهجى كه قويم است ، همان منهج أميرالمؤمنين عليه‌السّلام است ؛ ما در دعاى خود مىگوئيم : خدايا ما را در منهج آن حضرت ثابت‌قدم بدار . بارى اين كلمات ، أثر طهارت و تراوش باطن ايشان بود كه از نفس گذشته و به كلّيّت پيوسته و براى خود هيچ أنانيّتى نمىديدند ، و گرنه چه‌بسا أفرادى كه در عالم نفس محبوس بوده و در قيد اسارت جزئيّت هستند ، از اين گونه تعامل‌ها و ألقاب و دعاها لذّت برده و در درون خود مسرور گشته و لبخند شادمانى بزنند . و بالجمله ايشان هرگونه نگاه و توجّه به مادون معصومين عليهم السّلام را به عنوان محوريّت و أصالت ممنوع مىشمردند . چنان كه در شرح اين بيت از ميميّهء ابن‌فارض :
عَلَيكَ بِها صِرفًا وَإن شِئتَ مَزجَها * فَعَدْلُكَ عَن ظَلْمِ الحَبيبِ هُوَ الظُّلمُ
مىفرمايند : « ظَلمْ با فتحهء ظاء به معنى آب دهان است ، و معنى اين بيت اينطور مىشود : بر تو باد به ذات و نفس محبوبه ( و عدم تجاوز و تنازل از آن به چيز