تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
بيان‌مىكردند كه براى بهره‌ورى از فيض عارف كبير و عالم ربّانى حضرت آقاى حاج ميرزا على قاضى رضوان الله عليه به نجف أشرف سفر كرده بود ، و پيش از تشرّف به بارگاه ملكوتى شاه ولايت و عرضهء خود بر أميرالمؤمنين عليه‌السّلام ، خدمت مرحوم‌قاضى رسيده بود ؛ و حضرت آقاى قاضى چون متوجّه اين أمر شده بودند به خاطر اين ترك أدب ، او را براى هميشه از خود طرد كرده و به او فرموده بودند : ديگر از ما بهره‌اى ندارى ! و هرچه آن شخص اصرار ورزيده بود ، وى را قبول نفرموده‌بودند . و نيز مىفرمودند : در يك دههء محرّم در بيرونى منزل مرحوم آية الله بروجردى رحمة الله عليه رحمةًواسعةً ، دسته‌هاى سينه‌زنى آمده بودند و ايشان وسط حياط ، كنار حوض مشغول وضوگرفتن بودند در همين حال يك نفر با صداى بلند ميگويد : براى سلامتى امام‌زمان عليه‌السّلام و سلامتى حضرت آية الله بروجردى صلوات ! و جمعيّت حاضر در منزل ، بلند صلوات مىفرستند . مرحوم آية الله بروجردى وضوى خود را نيمه‌كاره رها كرده و با صورت برافروخته از خشم و عصبانيّت جلو مىآيند و مىگويند : چه كسى نام مرا با نام مولاى من امام‌زمان عليه‌السّلام قرين كرد ؟ برود بيرون ! ديگر اينجا نيايد ! تا أبد به خانهء من نيايد ! چرا اسم مرا كنار اسم ولىّ و صاحب من قرار داد ؟ از اينجا برود بيرون و ديگر نيايد ! و از اين دو حكايت ، به خوبى أدب و تواضع علماء ربّانى و مراجع عظام شيعه كه در قرون متمادى پاسدار و مرزبان شريعت بوده‌اند ، نسبت به صاحبان امر و ولايت ، ديده مىشود و مشخّص ميگردد كه چگونه در برابر آنان خاكسارى نموده و خود را عبد و غلام حلقه به گوش آنان مىدانند و هيچگونه ترك أدبى را در حقّ مولاى خود روا ندانسته و آن را ذنب لا يُغفَر مىبينند . حضرت علّامهء والد قدّس‌سرّه مىفرمودند : مسأله از اين قرار است ؛ نبايد