تناسب داشته باشد ، و آن همان طريق عشق و محبّت به خداونداست .
اينجاست كه شرارهها و آتش حبّ به خدا در دل سالك افتاده و به مقتضاى كلام أميرالمؤمنين عليهالسّلام كه ميفرمايد :
حُبُّ اللَهِ نارٌ لايَمُرُّ عَلَى شَىْءٍ إلّا احْتَرَقَ ، « 1 »
ريشهء أنانيّت و هستى موهوم او را بالمرّه مىسوزاند ؛ و چون بنيان مجازى او را درهمريخت ، صفات نيز كه مترتّب بر ذات است لامحاله از بين مىرود ، زيرا صفات همگى طفيلى و تابع ذاتاند .
گاهى نيز مىفرمودند : انسان گاهى در خانهاى مىرود كه در آن سوراخهايى وجود دارد كه لانهء مار و عقرب است و از آن ، مار و عقرب بيرون مىآيند . سوراخها را پر مىكند و راه رفتوآمد حيوانات موذى را مسدود مىكند ، مدّتى بعد مىبيند از طرف ديگرى راهى باز نمودهاند و بيرون آمدهاند ، و به همين منوال هر چه تلاش مىكند نمىتواند آنها را دفع كند . راهش اينستكه آن خانه را از اصل خراب كند و زير خانه را كه لانهء آن حيوانات است پاكسازى نمايد و سپس خانهاى نو بسازد . تا وقتى نفس انسان باقىاست ، ريشهء صفات رذيله باقىاست و هر روز ممكناست از راهى سر برآورد ؛ بايد اين ريشه را سوزاند و سوزاندن آن نيز جز با طلوع عشق و محبّت پروردگار ممكن نيست . « 2 »
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 67 ، باب 45 : مراتب النّفس ، ص 72 ، ح 23 .
( 2 ) . در بحارالأنوار از داود رقّى از يونسبنظبيان و همچنين از شعيب عقرقوفى از امام صادق عليهالسّلام روايت مىكند كه حضرت فرمودند :
إنَّ اولى الألبابِ ، الَّذينَ عَمِلوا بِالفِكرةِ حتَّى وَرِثوا مِنهُ حُبَّ اللَهِ ، فَإنّ حُبَّ اللَهِ إذا وَرِثَهُ القَلبُ وَاسْتَضآءَ بِهِ أسرَعَ إلَيهِ اللُطفُ ، فَإذا نَزَلَ اللُطفُ ، صارَ مِن أهلِ الفَوآئِدِ ، فَإذا صارَ مِن أهلِ الفَوآئِدِ تَكَلَّمَ بِالحِكْمَةِ ، وَ إذا تَكَلَّمَ بِالحِكْمَةِ صارَ صاحِبَ فِطنَةٍ ، فإذا نَزَلَ مَنزِلَةَ الفِطنَةِ عَمِلَ فى القُدرَةِ ، فإذا عَمِلَ فى القُدرَةِ عَرَفَ الأطباقَ السَّبعَةَ ، فإذا بَلَغَ هَذِه المَنزِلَةَ صارَ يَتَقَلَّبُ فى فِكرٍ
-