نخواهد ماند . و شواهد بر اين مطلب بسيار است . » « 1 »
آنچه به خاطر حقير مىرسد اين است كه اين فرمايش ايشان يا على سبيل المباحثه بوده و رأى نهايى ايشان نيست و يا ناظر به فناى تامّ ذاتى پس از مرگ مىباشد كه در تعليقهء مهرتابان بيان فرمودهاند و توضيح آن پس از اين خواهد آمد ؛ زيرا همانطور كه از سائر فرمايشات ايشان در اللهشناسى و امامشناسى و روحمجرّد و در همين كتاب مهرتابان « 2 » به دست مىآيد ، معتقدند رسول گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله وسلّم و أئمّه عليهم السّلام و شيعيان خاصّ ايشان به مقام فناء تامّ ذاتى رسيده و از هر اسم و رسم و تعيّنى خارج شده و سپس به مقام بقاء متحقّق گرديدهاند و همين مطلب را با بيانات مختلف در كتاب شريف روحمجرّد در وصف حضرت آقاى حدّاد فرمودهاند . و به حسب مجموع عباراتشان ، جايى براى تأمّل در إمكان فناء ذاتى سالك و سپس وصول به عالم بقاء وجود ندارد كه حقّ مطلب نيز همين مىباشد .
اما جواب از اشكال سوّم اينست كه :
اگر گفته شود كه چون نيستى كمال نيست پس حكمت إلهى به آن تعلّق نمىگيرد و نمىتوان گفت كه غايت سير انسان فناء است ، گوئيم اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا چنان كه گذشت غايت سير هر موجود فناى در موجود برتر است و تمام موجودات ، آن به آن در حال فناء مىباشند .
و اگر گفته شود كه نيستى نمىتواند غايت فعل إرادى حكيمانهء انسان باشد ، چون انسان ذاتاً طالب كمال خود مىباشد و نمىتوان كسى را دعوت به نيستى نمود ، عرض مىشود :
هامش
( 1 ) . مهرتابان ، ص 265 و 266 .
( 2 ) . همان مصدر ، ص 261 و 262 .