تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
فى الحديث : ما مِن عَبْدٍ إلّاوَ لِقَلْبِهِ عَيْنانِ ، وَ هُما غَيْبٌ يُدْرَكُ بِهِما الْغَيْبُ ؛ فَإذا أَرادَ اللَهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا فَتَحَ عَيْنَىْ قَلْبِهِ ، فَيَرى ما هُوَ غآئِبٌ عَنْ بَصَرِهِ . « 1 » و تا آن چشم باطن گشوده نشود ، علم به هيچ‌چيز او را حاصل نمىتواند شد مگر به تقليد . و اگر تقليد را كماهوحقّه كند بمُحوضةٍ من غَيرِ تصرُّفٍ فيه بعَقلِهِ النّاقصِ ، كان من المُفلِحين . « 2 » سعى بايد نمود كه آن چشم باطن گشوده شود ، كار همين‌است و دواى همهء دردها اين . و چون اين كار بحصول پيوست ، نه استعانت به برهان در كار است و نه رجوع به ميزان ، نه تدافع براهين مىماند و نه تعارض مكاشفات روى مىدهد . بلكه همه عيان در عيانست و اطمينان در اطمينان و تعاضد شواهد و ت صادق بيّنات . و تحصيل اين بصيرت ، به فكر و نظر و ممارست بر براهين عقليّه نمىشود ، بلكه هرچند خوض در آن بيشتر كنند ، ظلمت و حجاب بيشتر مىشود و شكوك و شبهات افزون‌تر ميگردد و از مقصد دور تر مىافتد .
فلسفى خود را ز انديشه بكشت * گو به دو كو را سوى گنجست پشت
و إنّما يَحصُلُ بِفَراغِ القَلبِ و صَفآءِ الباطِنِ والتّجافى عَن دارِ الغُرورِ و الإنابَةِ إلى دارِ الخُلودِ و التَّأَهُّبِ لِلمَوتِ قَبلَ نُزولِ المَوتِ ، و تَخليةِ النَّفسِ عن الرّذآئِلِ و تَحليَتِها بِالفَضآئِل ، و مُتابعةِ الشَّرعِ و التَأَدُّبِ بَادابِهِ و مُلازمةِ التَّقوى ، و تَحَمُّلِ
هامش
( 1 ) . « هيچ بنده‌اى نيست مگر اينكه قلب او دو چشم دارد كه آن دو پنهان مىباشند و با آنها غيب و پنهان را إدراك مىكند ؛ پس چون خداوند به بنده‌اش إرادهء خيرى داشته باشد آن دو چشم قلبش را مىگشايد و او آنچه را از ديدهء سر پنهان است ، مىبيند . » ( 2 ) . « و اگر چنان كه شايسته است تقليد نمايد ، يعنى به هر آنچه به او رسيده به طور كامل عمل نمايد و با عقل ناقص خود آن را تغيير نداده و با چيزى مخلوط ننمايد ، از رستگاران خواهد بود . »
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 359 | السيد محمد صادق الطهراني