مىكند . « 1 »
و عالم ربّانى و عارف صمدانى ملّامحسن فيض كاشانى در جواب اين رساله ، مكتوبى به مرحوم قاضىسعيد قمّى دارد و در آن از تيقّظ و بيدارى تلميذ خود براى سلوك صراط مستقيم ، خرسند شده و او را تحسين و ترغيب به ورود در اين وادى مىكند .
هامش
( 1 ) . قاضىسعيد رحمة الله عليه ميگويد :
« اين رقيمات پريشان و كلمات شكايتبنيان ، نه از مقولهء نامهپردازى اديبان است ، بلكه در حقيقت بر سياق عريضهاى است كه بيماران به اميد استعلاج ، به مسيحادمان مىنويسند و چارهء امراض خود طلبند . . .
بخاطر مىرسد كه قطع نظر از طريقهء نظر بايد كرد ، و از صناعت ميزان كه معيار حقّ و باطل است ، چشم پوشيد و مسلك برهان را تنها راه يقين ندانست ؛ بلكه در اكثر مواقع از مكاشفه و وجدان استعانت بايد طلبيد . و چون در اين طريقه نيز مكاشفات متعارضه مىباشد و امرى كه مميّز حقّ از باطل باشد - چنانچه منطق در علم نظر اين كار مىكند - نيست ، باز به خاطر مىرسد كه اين مسلك نيز اعتماد را شايان نباشد .
بناءً على هذا ، روزبهروز حيرت بر حيرت كه معظم امراض نفس نظرى است ، مىافزايد و به مقتضاى : الغريق يتشبّث بالحشيش گاهى دست به حبلالمتين برهان مىزند و گاهى در وادى عيان مىپويد ، و در هر دو حال ، تسكين در اضطراب و تشفّى در التهاب نمىيابد بلكه آناً فآناً اضطراب بر التهاب و التهاب بر اضطراب مىافزايد و نمىداند كه در اين ميانه به كدام طرف مايل شود . فتادهام به ميان دو دلبر و خجلم .
مأمول آنكه به مقتضاى إشفاقى كه آن مخدوم را به خادم و كامل را به ناقص مىباشد ، بالطبع طريقهء ارشاد را مسلوك داشته ، رهنماى گمراهان شوند و در اين باب اشارهاى چند از صواب به جواب بپردازند كه شايد به اين وسيله ، توفيق سعادت أبدى يافته ، از ظلمتكدهء جهل خلاص شده ، سالك مسالك حقّ گردد . ايشان را نيز به إزاى اين كرامت حظّى از ثواب خواهد بود . چون ارشاد ، واجب است ؛ احتياج به مبالغه در كلام نيست . و السّلام على من اتّبع الهدى . » ( شرحالأربعين ، ص 20 و 21 )