عيناً مانند همين داستان روستايى كه شير در آخور را گاو پنداشته و با آن خوش است و به زير و بالايش دست مىمالد كه اگر از حقيقت آن با خبر شود از شدّت ترس ، زهرهاش پاره شده و قالب تهى مىكند .
حضرت آقاى حدّاد ، چون به لقاء خدا مشرّف شده و از عالم وهم و پندار بيرون آمده و خداى حقيقى و واقعى را مىپرستيدند و مىديدند كه مردم به دنبال خداى پندارى هستند اين أبيات را مكرّر مىخواندند و با خود زمزمه مىنمودند . « 1 »
و نيز اين أبيات را از عارف دلسوختهء همدان باباطاهر كه در بيان لزوم سلوك منهج قويم توحيد و ورود به عالم ملكوت است ، زياد قراءت مىكردند :
ته كه ناخواندهاى علم سماوات * ته كه نابردهاى ره در خرابات
ته كه سود و زيان خود ندانى * به ياران كى رسى هيهات هيهات « 2 »
و همچنين اين أبيات توحيدى ايشان را كه در واقع ، حكايت از حال ايشان است كه حضرت پروردگار را در مرايا و مجالى آيات آفاقيّه رؤيت نموده و از لقاء حضرت أحديّت بواسطهء حجاب كثرت محجوب نبودهاند ، كراراً با خود زمزمه مىنمودند :
به صحرا بنگرم ، صحرا ته وينم * به دريا بنگرم ، دريا ته وينم
هامش
( 1 ) . در أوّلين ديدار با علّامهء والد كه در ايشان قابليّت و استعداد تامّ و عشق وافر به حضرت حقّ را مىبينند و اينكه در ميان ابناء دنيا كه همه سرگرم خداى خيالى و پندارى هستند ، گوهرى ناب يافت مىشود كه به جدّ طالب قرب و لقاى خداى واقعى است ، حال وجد و سرور خاصّى به حضرت آقاى حدّاد دست مىدهد و همين أشعار را - به تعبير علّامهء والد - با چه لحنى و چه صدائى و چه شورى و چه عشقى و چه جذّابيّت و روحانيّتى براى ايشان قراءت مىكنند . ( روحمجرّد ، ص 28 )
( 2 ) . رباعيّات باباطاهر ، ص 3 .