هامش
- مرحوم مطهّرى نيز پس از مدّتى از سخنرانيهاى وى در طهران ، در أثر إرشادات علّامهء والد ، به اشتباهات أساسى وى پى بردند و از حسينيهء إرشاد فاصله گرفته و در محافل و مجالس مختلف موارد انحراف و كجى وى را بيان مىكردند كه شرح اين أمر موقعيّت و فرصت ديگرى را مىطلبد .
علّامهء والد در كتاب شريف نور ملكوت قرآن ، قسمتى از نامهء مرحوم آية الله مطهّرى به رهبر فقيد انقلاب مرحوم آية الله العظمىخمينى را دربارهء شريعتى آوردهاند كه اشاره به بخشى از آن در اينجا خالى از فائده نيست . مرحوم مطهّرى در اين نامه دربارهء شريعتى و حاميان وى مىگويند :
« عجبا ! مىخواهند با انديشههائى كه چكيدهء أفكار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلّغان مسيحى در مصر ، و أفكار گورويچ يهودى ماترياليست ، و انديشههاى ژان پُل ساتر اگزيستانسيا ليست ضدّ خدا ، و عقائد دوركهايم جامعهشناس كه ضدّ مذهب است ، إسلام نوين بسازند ؛ پس وعلىالإسلام السّلام . به خدا قسم اگر روزى مصلحت اقتضا كند كه انديشههاى اين شخص حلّاجى شود و ريشههايش به دست آيد و با انديشههاى أصيل اسلامى مقايسه شود ، صدها مطالب به دست مىآيد كه بر ضدّ اصول إسلام است ، و بهعلاوه بىپايگى آنها روشن مىشود . من هنوز نمىدانم فعلًا چنين وظيفهاى دارم يا ندارم ، ولى با اينكه مىبينم چنين بتسازى مىشود ، فكر مىكنم كه تعهّدى كه دربارهء اين شخص دارم ديگر ملغى است . درعينحال منتظر اجازه و دستور آن حضرت مىباشم .
كوچكترين گناه اين مرد بدنامكردن روحانيّت است . او همكارى روحانيّت با دستگاههاى ظلم و زور عليه تودهء مردم را به صورت يك أصل كلّى اجتماعى درآورد . مدّعى شد كه مَلِك و مالك و ملّا ، و به تعبير ديگر تيغ و طلا و تسبيح هميشه در كنار هم بوده و يك مقصد داشتهاند . اين اصل معروف ماركس و به عبارت بهتر مثلث معروف ماركس را كه دين ودولت و سرمايه سه عامل همكار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خود بيگانگى بشرند ، به صد زبان پياده كرد . منتهى به جاى دين ، روحانيّت را گذاشت . نتيجهاش اين شد كه جوان امروز -