تعالىعليه در بيان عظمت و جلالت شأن حضرت آقاى حدّاد بس نيست آنگاه كه فرمود :
« سيّد هاشم در توحيد مانند سنّيها كه در سنّىگرى تعصّب دارند ، او در توحيد ذات حقّ متعصّب است ؛ و چنان توحيد را ذوق كرده و مسّ نموده است كه محال است چيزى بتواند در آن خلل وارد سازد . » « 1 » « أبداً از عقيدهء توحيد خود تنازل نمىكند و در إيقان و إذعان به توحيد چنان تعصّب دارد كه سر از پا نمىشناسد . » « 2 »
آفتاب آمد دليل آفتاب * گر دليلت بايد ، از وى رو متاب
از وى ار سايه نشانى مىدهد * شمس هر دم نور جانى مىدهد
سايه خواب آرد تو را ، همچون سمر * چون بر آيد شمس ، انشقّ القمر
خود غريبى در جهان چون شمس نيست * شمس جان باقىاى كِش أمس نيست « 3 »
الحقّ اين كلمات حضرت أبو عبد الله جعفر بن محمد الصّادق عليهالسّلام به زيد زرّاد ، در بيان سجاياى أخلاقى و صفات نفسانى و مشاهدات معنويّهء اولياء إلهى و مؤمنين كامل كه همواره در زاويهء غربت در أطراف و أكناف اين عالم خاكى و به دور از أبناء دنيا و هياهوى آنان بسر برده و در عين حال سرمست
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 13 .
( 2 ) . همان ، ص 207 .
( 3 ) . مثنوىمعنوى ، دفتر أوّل ، ص 4 .