مباحثى كه در آن حلقهء جنون مىرفت * وراى مدرسه و قال و قيل مسأله بود « 1 »
بارى افقى كه مرحوم حضرت آقاى حدّاد در آن سير مىكردند ، بسيار برتر و بالاتر از ديگران بود و ممكن نبود ايشان را با كسى مقايسه كرد و برايشان عِدل و نظيرى قائل شد . روى اين جهت حضرت علّامهء والد نسبت به ايشان عشق و محبّتى وافر داشته و ارتباط خاصّى فيما بين آنها برقرار بود .
در زمان حيات حضرت آقاى حدّاد مىفرمودند : برخى مىآيند و از آقاى حدّاد معجزه مىخواهند كه شما يك كارى انجام دهيد تا ما ببينيم شما چند مَردِه حلّاج هستيد ؟ تا كجا سير كردهايد ؟ آيا مىتوانيد در عالم طبع تصرّف كنيد و تغيير و تبديل نماييد ؟ حضرت آقا مىفرمودند : وجود آقاى حدّاد خودش هزار معجزه است ! ديگر نبايد برويم از خارج معجزه پيدا كنيم و بگوئيم آقاى حدّاد بيايند اين معجزه را انجام دهند .
آرى از آنجا كه عرفاء بالله ، به مقتضاى : أَوليآئى تَحْتَ قِبابى لا يَعْرِفُهُمْ غَيْرى در پردهء أوصاف و صفات بشرى مستور و از ديدگان أبناء دنيا پنهان مىباشند ، از أحوال آنان و مقامات و عوالمى كه بدان ظفر يافتهاند جز حضرت پروردگار و أوحدىّ از مقرّبان درگاه إلهى أحدى با خبر نيست .
حضرت حاج سيّد هاشم موسوى حدّاد أفاضالله علينا من بركات تربته ، آينهء تمامنماى أسماء و صفات حسناى حضرت حقّ و غرق در توحيد است ! چه از عوالم غيب خبر بدهد يا ندهد ! چه تصرّف در عالم طبع و موادّ كائنات بكند يا نكند ! آيا همين يك كلام اسطوانهء علم و عرفان و حكمت و أخلاق ، عارف بىبديل حضرت آية الله العظمى حاج سيّدميرزا علىقاضى رضوانالله
هامش
( 1 ) . ديوانحافظ ، ص 109 ، غزل 246 .