مىكردم : ايشان خيلى خوب هستند ولى به رتبهء آقاى حدّاد نمىرسند .
مىفرمودند : نه آقا ايشان خيلى مقام دارند ! ايشان خيلى مقام دارند ! و نشد يك بار خودشان مقايسه كنند و تأدّب نسبت به ايشان را به تمام معنىالكلمه حفظ مىنمودند .
زمانى كه مرحوم حضرت آقاى حدّاد به ايران تشريف آورده و براى زيارت كريمهء أهلبيت حضرت فاطمهءمعصومه سلاماللهعليها به قم مشرّف شدند ، در خدمت ايشان و مرحوم علّامهء والد به منزل علّامهء طباطبائى رفتيم .
علّامهء طباطبائى در يك طرف اطاق و ما همه روبرى ايشان نشستيم و پس از احوالپرسى و پذيرائى ، تا پايان مجلس كه حدود يك ساعت به طول انجاميد به سكوت گذشت و بين آن دو بزرگوار سخنى ردّوبدل نشد .
پس از مدّتى ، حقير از حضرت والد پرسيدم : نظر علّامهء طباطبائى نسبت به آقاى حدّاد چه بود ؟ فرمودند : من بعداً از ايشان سؤال كردم - چون ايشان دائماً با مرحوم علّامه مراوده داشتند - و ايشان فرمودند : « آقاى حدّاد مرد بزرگى هستند . » سپس عرض كردم : نظر آقاى حدّاد چه بود ؟ فرمودند : ايشان هم دقيقاً همين جمله را فرمودند : « ايشان - علّامهء طباطبائى - مرد بزرگى هستند . » يعنى هر دو بزرگوار نسبت به هم يك تعبير داشتند !
با اينكه مجلس در ظاهر به سكوت گذشت ولى به تعبير علّامهء والد قدّسسرّه : « اين بهحسبظاهر امر بود ، أمّا آنچه از گفتار در باطنشان ردّوبدل مىشد و آنچه از تماشاى سيما و چهرهء همديگر برداشت مىنمودند ، حقائقى است كه از سطح أفكار و علوم ما خارج و جز خداوند متعال و رسول او و أولياى به حقّ او كسى از آن مطّلع نمىباشد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . روحمجرّد ، ص 284 .