استنباط أحكام نظرى صائب داشتند ، أمّا از آنجا كه در افقى بس عالى از بينش و بصيرت و عرفان و زهد و تقوى سير مىنمودند كه از حيطهء عقل و وهم خارج است و صعوبت أمر اجتهاد و فتوى و دخول در امور ولائيّهء عامّه را دريافته بودند ، به مقتضاى روايت شريفهء :
وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْيا هَرَبَكَ مِنَ الْأَسَدِ
بطور كلّى از فتوادادن و نوشتن رسالهء عمليّه و شهرت اجتناب مىنمودند .
مكرّر افراد مختلفى از أعيان علماء و از افراد عادى خدمت ايشان رسيده و تقاضا مىكردند كه ايشان متصدّى مقام مرجعيّت شوند و رسالهء عمليّه بدهند ، بخصوص بعد از ارتحال رهبر كبير انقلاب رضوان الله عليه بعضى آمدند و گفتند :
شما تا به حال به احترام ايشان رساله نداديد ، اكنون كه از دار دنيا رحلت فرمودند رساله بدهيد ! ايشان با شدّت و حدّت تمام فرمودند : « من تا عمر دارم رساله نمىنويسم . » و هيچگاه قبول نكرده و رسالهء عمليّه ننوشتند .
حتّى وقتى با اصرار و ابرام بعضى از رفقا و احبّاء و ارادتمندان خود مواجه شدند كه مىخواستند بر أساس فتواى ايشان به تكاليف شرعى عمل كنند ، فرمودند : « شما مىتوانيد توضيحالمسائل مرحوم آية الله حاج سيّدعبدالهادى شيرازى را مطالعه كنيد ، چرا كه نظرات حقير مطابق با فتواى ايشان است . » و به نام خود رسالهاى منتشر نكردند . پس از آن نيز برخى آمدند و گفتند : ما به رسالهء ايشان مراجعه كرديم ، ولى مختصر است و حكم بعضى از مسائل در آن نيست و تقاضاى ما اينستكه خود حضرتعالى رسالهاى بنويسيد ، ولى ايشان باز هم قبول نفرمودند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٨٥