« اى فرزندم ! بعضى از بزرگان و اساتيد از من خواستند تا حوزهء درس تشكيل داده و در مقام تعليم و تربيت مردم بر آمده و نيز براى آنان فتوا دهم و در همان منهاج علماء و رؤساى پيشين قدم گذارم ، امّا من در قرآنكريم ديدم كه چگونه خداوند جلّجلاله دربارهء جدّ بزرگوار تو ، حضرت محمّد صلى الله عليه و آله ، صاحب مقام بلند و منيع نبوّت و رسالت ميفرمايد : « و اگر او از نزد خود برخى سخنان را بسازد و به ما نسبت دهد ، هر آينه او را با دست قدرت خود خواهيم گرفت و سپس رگ قلب او را قطع خواهيم نمود و هيچكس از شما نمىتواند مانع اين عمل گردد . »
پس آيا مىبينى كه اين سخن ، تهديدىاست عظيم از جانب پروردگار عالميان براى عزيزترين و گرامىترين خلائق خود ، چنانچه بدون علم قولى را بر خدا ببندد و فتوايى بدهد ؟ !
بنابراين ، من نيز از واردشدن در وادى هولناك فتوا بر خود ترسيده و بدان رضا ندادم كه مبادا در فتوايم سخنى را از نزد خود به خداوند نسبت دهم و طالب جاه و رياستى باشم كه در آن تقرّب به حضرت پروردگار را قصد ننموده باشم .
و از ابتدا و قبل از اينكه به شدائد و آفات اين راه سخت مبتلا شوم ، در زاويهء فراغ و أمن و آسايش ، عزلت گرفته و علمى را كه آموخته بودم چراغ روشن راه خود ساخته و به عمل صالح و تهيّه زادوتوشه براى سفر آخرت مشغول شدم . »
گذشته از علماى متقدّم كه روح تقوا و تجنّب از هوى و دنيا گريزى چنان بر سراپردهء دل آنان خيمه زده و خوف و خشيت از حضرت حقّ چنان با جان آنان عجين شده بود كه آنان را از دخول در اين مناصب تا آنجا كه ممكن بود و واجب عينى نمىشد باز مىداشت ، هنوز در ميان علماى معاصر نيز يادگارانى
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 183
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٨٣