از آن سلف صالح به چشم مىخورد كه جان آدمى از مطالعهء سيرهء علمى و عملى آنان جلا مىيابد و از روائح زهد و تقوا و طهارت آنان خوش مىشود .
خداوند رحمت كند مرحوم استاد ما حضرت آية الله حاج شيخ مرتضى حائرى را ، كه در بين مدرّسين و آيات عظام آن روز به استثناى مرحوم آيتالله اراكى كه مىگويند از ايشان كمتر نبودهاند ، كسى به پايهء تحقيق و تعمّق و تدقيق ايشان نمىرسيد .
با اين وجود ، ايشان زمانى كه در درس خارج فقه يك فرع فقهى را مطرح مىكردند و وارد بحث مىشدند ، بعد از طرح أقوال و بيان أدلّه و تأييد يا نقد آنها ، در نهايت وقتى به نظرى مىرسيدند ، با كمال تواضع مىفرمودند : ما فقط بحث علمى مىكنيم و أدلّه از جهت علمى بر اين قول دلالت دارند ، ولى اين فتواى من نيست ! و هيچوقت فتوا ندادند و حاضر نبودند با جزم و يقين بگويند كه حكم اين است . و اين به جهت زهد و تقواى ايشان بود .
روزها از مسجد عشقعلى كه محلّ تدريس ايشان بود ، همراه ايشان به طرف منزلشان مىرفتيم و سؤالات خود را از خدمتشان مىپرسيديم . با آن مقام علمى اگر كسى در راه از ايشان مسألهاى اختلافى از مسائل شرعى مىپرسيد ، از پاسخدادن استنكاف مىفرمودند و به آية الله گلپايگانى - كه منزلشان قريب منزل ايشان بود - ارجاع مىدادند .
بارى ! حضرت علّامهء والد أفاضالله علينا من بركات نفسهالقدسيّة با وجود اينكه بدون شكّ از علماء فريد و اتقياء وحيد و از نوادر علماء طائفهء شيعهء اماميّه بودند ، و عالمى ربّانى بودند كه از جزئيّت گذشته و به كلّيّت پيوسته و ضمير روشن خود را به عالم باطن و كلّى متصّل ساخته و قدم در عالم ولايت گذاشته و جان و حقيقت خود را با حقيقت أميرالمؤمنين و امام زمان عليهما السّلام پيوند زده بودند و شرائط استنباط و اجتهاد در ايشان متوفّر و در
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 184
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٨٤