نشستم ، و پس از آنكه همه رفتند فرمودند : براى آقا ميرزا محمّدتقى بنويس ! و سپس حالشان منقلب شد و گفتند : آه آه ، خودش گفته است خودش گفته است ، مسلّماست مسلّماست . و چنان انقلاب حال پيدا كردند كه بىحال شدند ، ما پنداشتيم كه شايد آقاى ميرزا محمّدتقى دربارهء ايشان جملهاى زننده گفته و يا نسبتى دادهاست كه به ايشان رسيده كه بالنّتيجه ايشان را تا اين سرحدّ ملول و ناراحت نمودهاست .
از طرفى ديگر مىدانستيم كه آقاى ميرزا محمّدتقى شيرازى ، شخص عادل و با ورع و متّقىاست ، و هيچگاه كلمهاى كه در آن غيبت و خلاف واقع باشد نمىزند و نيز مىدانستيم كه ايشان هم كسى نيستند كه از نسبتهاى ناروا كه به او داده شود ملول و خسته شوند ، و لذا همينطور متحيّر شديم و به حال سكوت و بهت درآمديم .
در اينحال من براى ايشان سبيلى چاق كردم ( چون مرحوم حاج سيّد أحمد استعمال دخانيات مىنمودند ) و به ايشان دادم و عرض كردم : حالا اين شَطَب را بكشيد و اينقدر ناراحت نباشيد !
مرحوم استاد شطب را كشيدند و قدرى كه سرحال آمدند فرمودند : اين مرد ( يعنى آقاى آقا ميرزا محمّدتقى شيرازى ) احتياطات خود را به من إرجاع داده است . و أفرادى به او مراجعه كردهاند و از او پرسيدهاند كه اگر خداى ناكرده براى شما واقعهاى اتّفاق بيفتد ما بعد از شما از چه كسى تقليد كنيم ؟ و اينك در احتياطات شما به كه مراجعه نمائيم ؟
آقاى ميرزا محمّدتقى در جواب گفته است : به سيّد أحمد . من غير از او كسى را سراغ ندارم .
آقا سيّدأبوالقاسم ! براى او بنويس كه : آقا ميرزا محمّدتقى ! شما در امور دنيا حكومت داريد ! اگر ديگر از اين كارها بكنيد و كسى را إرجاع دهيد ، فرداى
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٨١