تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
صمدانى آية الله حاج سيّدأحمد كربلائى قدّس‌سرّه مىفرمايند : « در اينجا داستان غريب و عجيبى از ايشان ذكر مىكنيم كه حقّاً بايد موجب عبرت و بيدارباش و تعهّد و صعوبت امر رياست و مرجعيّت ، براى سلسلهء جليلهء طلّاب علوم دينيّه قرار گيرد . در روز جمعه بيست‌ويكم شهر جمادىالاولى يك‌هزار و چهارصد و يك هجريّهء قمريّه در شهر مقدّس مشهد ، به بازديد جناب مستطاب حضرت صديق ارجمند و سرور گرامى : آية الله حاج سيّدعلى لواسانى دامت‌بركاته ، فرزند برومند آية الله آقاى حاج ميرزا أبوالقاسم لواسانى ، فرزند مرحوم آية الله آقاى حاج سيّدمحمّد لواسانى ، فرزند مرحوم آية الله آقاى سيّدإبراهيم لواسانى رحمة الله عليهم أجمعين به منزلشان شرفياب شدم . در ضمن مذاكرات ، شرحى راجع به حالات مرحوم آية الله عارف عابد و فقيه نبيه : آقاى حاج سيّدأحمد طهرانى كربلائى بيان داشتند ؛ از جمله آنكه فرمودند : « پدر من ، مرحوم آقاى حاج سيّدأبوالقاسم از شاگردان مرحوم آيةالحقّ عارف بىبديل آخوند مولى حسينقلى همدانى رضوان الله عليه ، و پس از ايشان شاگرد مرحوم مبرور آية الله آقاى حاج سيّدأحمد طهرانى بوده‌اند ، و نيز وصىّ مرحوم آقاى حاج سيّدأحمد بوده‌است . و مرحوم آقاى حاج سيّدأحمد در حالى كه سرش در دامان ايشان بوده‌است ، رحلت نموده‌اند . پدر من مرحوم حاج سيّدأبوالقاسم مىگفتند : روزى از روزها كه درس تمام شد و شاگردان شروع به رفتن كردند ، من هم برخاستم كه بروم ، مرحوم استاد حاج سيّدأحمد فرمودند : آقاى سيّدأبوالقاسم اگر كارى ندارى قدرى بنشين ! من دانستم كه ايشان كار خصوصى دارند ، عرض كردم : نه ، كارى ندارم . و