تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
دولت از مرغ همايون طلب و سايهء او * زانكه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود گر مدد خواستم از پير مغان عيب مكن * شيخ ما گفت كه در صومعه همّت نبود چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكيست * نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود حافظا علم و ادب ورز كه در مجلس شاه * هر كه را نيست ادب لايق صحبت نبود « 1 »
آرى ، بايد حوزه‌هاى گرم عرفان و حكمت‌عملى داشته باشيم . بايد دلهاى طلّاب علوم و معارف از أنوار شهود و ذوق و علوم وهبى و إلهى سرشار شود . اقتصار و اكتفاء بر علوم نقلى و ذهنى قلب و روح را اشباع نمىكند و براى آن اطمينان و سكون و آرامش به ارمغان نمىآورد . بايد قيود طبيعيّه و حدود أنفسيّه را پاره كرده ، بسوى عالم تجرّد و اطلاق رفته و از مشرب عين‌الحيوة نوشيد تا صاحب حيات طيّبهء هنئهء خالده فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ گرديد .
وَ لا تَكُ مِمَّن طَيَّشَتْهُ دُروسُهُ * بِحَيثُ اسْتَقَلَّت عَقلَهُ وَ اسْتَفَزَّتِ فَثَمَّ وَرآءَ النَّقْلِ ، عِلمٌ يَدِقُّ عَن * مَدارِكِ غاياتِ العُقولِ السَّليمَةِ « 2 »
شيخ سعيدالدّين سعيد فرغانى در مشارق‌الدّرارى در ترجمه و شرح اين أبيات چنين ميگويد : « اى طالبى كه به دنبال راه رشد و نجات هستى ! از علماى ظاهر مباش كه خود را به علوم نقلى مقيّد مىكنند و كثرت دراست اين‌علوم ، آنها را مغرور و
هامش
( 1 ) . ديوان‌حافظ ، ص 102 ، غزل 228 . ( 2 ) . ديوان‌ابن‌فارض ، تائيهء كبرى ، ص 123 و 124 .