تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
الْمَسْألَةُ . « 1 » « بر اين علم قفلى نهاده شده و كليد آن پرسش است . » حضرت علّامهء والد قُدِّس‌سرُّه‌العزيز يك بار مىفرمودند : زمانى كه به معالم الاصول اشتغال داشتم و آن را درس مىگرفتم ، شبى هنگام مطالعه يك اشكال درسى در ذهنم آمد كه حل نمىشد ، درست پنج ساعت از شب رفته بود . و منزل ما كنار منزل مرحوم آية الله صدر و آية الله خوانسارى و آية الله حجّت قدّس‌سرّهم بود و در انتهاى كوچه نيز منزل مرحوم آقا سيّد محمّدباقر سلطانى داماد آية الله صدر قرار داشت . به مناسبت اين‌كه ايشان با يكى از عموزاده‌هاى ما رفاقت داشتند ، ما هم با ايشان ارتباط داشتيم . همان موقع و بدون درنگ به در منزل ايشان رفتم و در زدم ، ايشان خودشان آمده و در را باز كردند ، معلوم شد همه خواب بوده و فقط خود ايشان در بيرونى منزل بيدار بوده‌اند . گفتم : من اشكالى از معالم دارم . گفتند : بفرمائيد . رفتم داخل و اشكال را مطرح كردم و ايشان جواب گفتند و مشكله حل شد . مىفرمودند : روزها يك‌ساعت به غروب براى رفع اشكال به مدرسهء فيضيّه مىرفتم و معمولًا عدّه‌اى از آقايان مىآمدند ، هر كس را پيدا مىكرديم سؤال و اشكالهاى خود را مطرح كرده و جواب مىگرفتيم . وقتى شرح‌لمعه مىخواندم يك روز اشكالى برايم پيدا شد و آن اين بود كه چرا در نذر قصد قربت لازم است ، به كدام دليل ؟ به كدام روايت و خبر ؟ در قم مرحوم آية الله خوانسارى نمازجمعه مىخواندند و من هم علاقه داشتم و شركت مىكردم . روزى در حين رفتن به نمازجمعه ، مرحوم آية الله شيخ مرتضى حائرى را ديدم ، رفتم خدمتشان و همين سؤال را پرسيدم . فرمودند : « أصل و ماهيّت نذر ، قصد قربت مىخواهد ، چون ميگويد : لِلَّه عَلَىّ كذا . » و با اين
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 40 ، كتاب فضل‌العلم ، باب سؤال العالم و تذاكره ، ح 3 .