شهرها و قريهها ايمان مىآوردند و تقوى پيشه مىساختند ، ما هر آينه بركتهاى خود را از آسمان و زمين به روى آنها مىگشوديم و ليكن آنان آيات إلهى را تكذيب كردند ، پس ما ايشان را به واسطهء آنچه كسب كرده بودند گرفتيم . »
حضرت علّامهء والد حتّى از شركت مخدّرات در مدارس دخترانهاى كه زمينههاى تربيت غلط و آداب غيراسلامى در آن وجود داشت ، نهى مىفرمودند .
در دوران حكومت پهلوى كه در مسجد قائم إقامهء نماز مىفرمودند ، يكى از أهل مسجد تصميم گرفته بود صبيّهء خود را به دبيرستان بفرستد ، مرحوم والد وى را از اين عمل نهى كردند و مفاسد آن را متذكّر شدند ، ولى متأسّفانه ايشان دختر خود را به دبيرستان فرستاد و حضرت علّامه با آنكه آن شخص از ارادتمندان و دوستداران ايشان بود ، از آن به بعد ارتباط خود را با او قطع نمودند !
در سالهاى آخر عمر شريفشان نيز دوستان و ارادتمندان خود را از فرستادن صبايا به دبيرستان نهى مىكردند ؛ و خود ايشان به علّت اهتمام به تحصيل صبايا و نامناسببودن فضاى دبيرستانها ، براى يكى از صباياى خود كه دورهء راهنمائى را تمام نموده بودند ، با وجود مشاغل فراوان ، در منزل از آغاز أمثله تا أواسط سيوطى را تدريس نمودند و ادامهء آن را به علّت كسالتشان به اين بنده محوّل فرمودند .
مىفرمودند : بايد زمينهء تحصيل را در شرائط و محيط سالم براى دختران فراهم نمود . اگر دخترى در دبيرستان چند سال تحصيل نموده و مسائل علمى مختلفى بياموزد ولى تحت تأثير تربيت ناصواب مدارس و همنشينى با دخترانى كه در محيط غيراسلامى رشد يافتهاند ذرّهاى از قدس و تقوا و طهارت او كاسته شود و اين تحصيل موجب دورى وى از خدا گردد ، ارزش ندارد .
اين امر سبب شد كه برنامهاى درسى براى تحصيل صباياى شاگردان خود به جاى دورهء دبيرستان مشخّص فرمودند كه محورهاى أصلى آن قرآن ،
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٢٧