تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
غيرت دينى داشتند جمع مىشوند كه همان وقت بروند منزل شاه را سنگباران كنند . كه ايشان را بعد از يك شبانه روز آزاد مىكنند . »

2 مقابله جدّى با تهاجم به لباس پيامبر :

« . . . دولت بى حجابى را رسمى كرد . بعد دانشكده معقول و منقول را براى برانداختن طلّاب و حوزه‌هاى علميّه تشكيل داد و منبرها را محدود كرد و گفت هيچكس حقّ منبر رفتن ندارد . چون همه عمامه‌ها را پاره كرده بودند مگر آنان كه از دولت اجازه رسمى ميگرفتند ؛ و بدون استثناء مردم را مىبردند به كلانترى و التزام ميگرفتند كه تا فلان روز بايد عمامه‌ات را بردارى يا خودشان بر مىداشتند ، و قباها را هم مىبريدند . مرحوم پدر ما گفت : من عمامه‌ام را بر نمىدارم و اجازه هم نمىگيرم . من عمامه‌اى كه با اجازه باشد سرم نمىگذارم . در آن وقت علماى طهران بدون استثناء اجازه گرفتند ، آن كسانى كه عمامه بر سر داشتند ، چاره نداشتند چون با اهانت عمامه‌ها را برمىداشتند . ايشان گفت : من بدون عمامه هم كار خود را ميكنم و وظيفه‌ام را انجام مىدهم . اگر عمامه مرا هم بردارند من با همين قبا و لبّاده يك « شب كلاه » سرم ميگذارم و صبح تا غروب در خيابانها فقط راه ميروم . گفتند : خوب چرا راه مىروى ؟ گفت : فقط براى اينكه مردم مرا ببينند ! همين ! در آن وقت همين تبليغ من و وظيفه من است و همين كار را هم ميكنم ! ايشان مقيّد بودند كه حتما هر سالى يك بار مشرّف بشوند براى كربلا و دهه عاشورا را آنجا باشند . چند سال شهربانى تذكره و گذرنامه را كه ميخواست به ايشان بدهد مىگفت : لباس بايد بىعمامه باشد و ايشان مىگفت : من بى عمامه اصلًا كربلا نمىروم و عكس بى عمامه نمىاندازم . گفتند : اگر ميخواهى به روى اين است . گفتند : نمىروم . و نرفتند كربلا ، تا هنگامى كه تمام آن دستگاه بهم خورد و آقايان هم با عمامه عكس بردارى كردند و اجازه دادند