اى مردم دينتان را حفظ كنيد ! بيدار باشيد ! خطرات عجيبى به سوى ما در حركت است و پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند كه : « بترسيد از آن زمانى كه باد زردى از طرف مغرب بوزد و شما صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد همه دين و ايمانتان از دست رفته است ! » امروز آن روز است ! گِلادستون انگليسى در صد سال پيش قرآن را برداشت و بر روى تريبون كوفت و گفت : « اى أعيان زبده انگلستان ! تا اين كتاب در جامعه مسلمين است اطاعت از ما در سرزمينهاى استعمارى انگلستان محال است ! بايد اين قرآن را از روى زمين برداريد ! »
در منبر مطالبى شبيه به اين ايراد مىكنند و پيشگوئىها و پيشبينىهائى را در جريان واقعه و حمله مفاسد و استعمار مُدهِش و موحِش را شرح ميدهند و در آخر منبر هم دعا مىكنند به افرادى كه بيدارند و دينشان را در مشقّات و مشكلات حفظ مىكنند ، و بعد نفرين مىكنند بر دشمنان آل محمّد و كسانى كه به دين قصد خيانت دارند . بعد ايشان مىآيند منزل در حالى كه روزه بودند .
والده ما براى ما تعريف ميكردند كه بعد از يكساعت چند مأمور و پاسبان به منزل آمدند و يك دستورى آوردند كه خلاصه بايد جلب بشويد و به كلانترى بيائيد ! ايشان به عموى ما آقا سيّد محمّد كاظم اطّلاع ميدهند كه بيايند منزل سرپرستى كنند ، و به اهل بيتشان مىگويند من ميروم جائى و كارى دارم . ايشان را مىبرند به كلانترى و از آنجا ايشان را يكسره مىبرند براى نظميّه در حبس شماره يك ، و يك شبانه روز در همان سلولها ايشان را حبس مىكنند . حالا نه استنطاقى ، نه حرفى ؛ هيچ هيچ ؛ همينطور بلا تكليف و بدون ارائه جرم .
كم كم از طهران سر و صدا بلند مىشود و افرادى شروع مىكنند به اقدامات ، از جمله آية الله آقاى ميرزا محمّد رضاى شيرازى فرزند مرحوم آية الله آقا ميرزا محمّد تقى شيرازى رحمة الله عليه كه پدرش استاد پدر ما بود ، تلگرافى به شاه مىكند ، و همچنين بعضى از همين مردم محلّ و كسانى كه قدرى
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 81
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٨١