تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
عمليّه به طهران نيامده‌ايم ، آمدن ما براى تصوير سونوگرافى بوده است ، و اينك كه مشخّص است كه سنگ است بايد به أرض اقدس مراجعت كنم و حتما بايد دكتر توسّلى عمل كند . امّا در مشهد بايد عمل كنم ، به علّت اينكه مرض ما در مشهد پيدا شده است . و ما را به بيمارستان به نام قائم انتقال داده‌اند ، و زمين اين بيمارستان از املاك حضرت امام رضا عليه السّلام است ؛ و در حقيقت ما ميهمان امام رضا هستيم و در ملك او و در خانه او هستيم و او ما را جواب نكرده و بيرون ننموده است . و من از آنجا به جاى ديگر نمىروم . و امّا علّت اينكه بايد دكتر توسّلى عمل كند ، براى آنكه من وى را ، هم متخصّص و هم متعهّد يافته‌ام . او مردى است كه در اين زمان كه سيل پزشكان لا ابالى و فرصت طلب و يغماگر به سوى خارج روان است و مملكت را خالى گذارده‌اند ، او به عكس با يك كت و شلوار تنش به ايران برگشته است . او نمازگزار و روزه‌گير است ، و راستگو است و كارى را كه از عهده‌اش ساخته نيست متقبّل نمىشود . بنابراين حتما ظفر و صحّت و عافيت قرين كار اوست . و براى ما هم مردن و زندگى تفاوتى ندارد . اگر هم در اين عمليّه جان باختيم به سوى رحمت خدا مىرويم إن شآء الله تعالى

استنكاف حضرت علّامه از رفتن به خارج جهت عمل جرّاحى

امّا علّت استنكاف حقير از رفتن به خارج چند امر بود : اوّل آنكه : آن بلاد ، شهرهاى كفر است ؛ شهرهاى يهود و نصارى و مشركين و مُلحدين است . رفتن بدانجا براى معالجه ، در حقيقت دست تكدّى به آنها دراز نمودن است ، و استمداد و استعانت از آنها براى ادامه حيات است . و اين امر ، خلاف شرافت مسلمان غيور است كه پزشكان مُسلم را يله كند و براى بقاء زندگى از آنها گدائى نمايد . دوّم آنكه : من يك شخص عادى نيستم و امروز به عنوان يك مرد روحانى ، و يا فقيه و يا هر چه فرض كنيد مردم مرا مىشناسند و عمل مرا الگوى كار خود