تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
بيمارستان قائم را براى آنها خالى كرده و اختصاص به آنها داده‌اند ، ميگذراند . خودش به من گفت : چون انقلاب اسلامى در ايران پديد آمد ، من پيوسته در درونم ميل حركت به سوى اين كشور پيدا مىشد ، ولى تعلّل مىنمودم . امّا چون جنگ تحميلى و تجاوز عراق به ايران پيدا شد ، ديدم توقّفم ديگر در كانادا غلط است ، و براى عمليّات جرّاحى بايد فورا خودم را به كشور اسلام برسانم ؛ فلهذا آمدم . وى به حقير گفت : عمل كيسه صفرا براى من ممكن است ولى بايد مشخّص شود كه انسداد صفراوى شما از سنگ است نه از چيز ديگر . و دستگاه سونوگرافى بيمارستان قائم خراب بود ، و در جاى ديگر نيز موجود نبود . بنابراين با شدّت و اوج كسالت ، دو روزه با طيّاره به طهران آمدم و عمل سونوگرافى در طهران انجام گرفت و در مراجعت فورا ايشان عمل نمودند . در طهران كه بودم بسيارى تأكيد و اصرار داشتند كه براى معالجه و يا عمليّه به خارج بروم . بعضى از دوستان مىگفتند : عمل كيسه صفرا پس از عمل قلب ، عظيمترين عملى است كه در بدن انجام مىگيرد . يعنى متوجّه باشيد كه عمل ، عمل خطيرى است . بعضى از معمّرين از ارحام سببى كه خود زمينگير بودند پيام فرستادند : چرا فلان كس در رفتن به خارج تعلّل مىورزد ؟ چرا بر خودش و بر حياتش رحم نمىكند ؟ ! يك نفر از همشيره زادگان حقير كه آنوقت در كانادا بود ، چون از كسالت بنده مطّلع شده بود گفته بود : شما آقا دائى را به دست من برسانيد ديگر مطلب تمام است . بعضى گفتند : ما در مدّت بيست و چهار ساعت براى شما جواز سفر و بليط طيّاره به هر نقطه دنيا كه بخواهيد تهيّه مىكنيم ! و بنده هم ابدا گوش به سخن آنها نميدادم . و بلكه حاضر نشدم در طهران بمانم تا اطبّاى جرّاح و سابقه‌دار و معروف مرا عمل كنند . و مىگفتم : محال است به خارج بروم ! و در طهران ماندن هم معنى ندارد ؛ چرا كه ما براى