« تجلّى اخلاق اسلامى »
حضرت آقا در ضمن تفسير آيه مباركه
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ
و بيان بركات عفو و گذشت در تربيت انسانها و رشد آنان ، به دو مورد از حوادث زندگى شخصى خود اشاره مىكنند تا نمونهاى ملموس از زندگى روزمرّه آدمى براى خواننده بدست آيد :
نمونهاى از عفو و بخشش
« . . . براى اين حقير موارد بسيارى اتّفاق افتاده كه اين آيه مباركه مصداق پيدا نموده و گاهى در مواقع در صدد دفاع و جهر به گفتار بودهام و در بعض از مواقع عفو را به توفيق خداوندى مقدّم داشتهام و اينك در تتمّه و خاتمه اين بحث شريف دو مورد از مواردى را كه عفو را مقدّم داشته و نتائج آن را چشيدهام براى دوستان گرامى معروض ميدارم :
مرحوم پدرم به من علاقه وافرى داشت و نزد همه تمجيد و تحسين مىكرد ، و مرا وصىّ خود قرار داد و كتابخانهاش را نيز در زمان حياتش به من بخشيد . اين حقير در سنّ بيست و پنج سالگى بودم كه مدّت اقامت و دروس در حوزه علميّه قم را به پايان رسانيده و عازم تشرّف به نجف اشرف براى ادامه تحصيل بودم كه ايشان به رحمت جاودانى حق پيوستند ، و حقير ناچار شدم براى تصفيه امور و ترتيب وصيّت در طهران موقّتا درنگ كنم و بعد از بهبود و تنظيم امور و تنسيق آنها بدان صوب حركت كنم .
در اين موقع شيطان به تمام معنى الكلمه در كار ما ايجاد خلل نمود ، امور مجتمعه را متشتّت ميكرد و مساعى براى انجام وصيّت را تباه و خراب مىساخت ، و در هر گام و قدمى كه براى اصلاح برداشته ميشد پيش قدم شده و سدّ معبر مىنمود ، و حركات و نيّات مرا مورد سوء ظن و اتّهام جلوه مىداد ؛ تا آنكه بكلّى از عمل فلج نمود و تير خود را درست به نشانه زد ، و حقير تا پس از يكسال اقامت در طهران نتوانستم امور را منظّم كنم و به ناچار از سهم الإرث هم