مؤمن ، حقّا چقدر شادى آفرين است .
شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حور العين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم
ز تاب آتش دورى شدم غرق عرق چون گل * بيار اى باد شبگيرى نسيمى زان عرق چينم
اگر بر جاى من غيرى گزيند دوست ، حاكم اوست * حرامم باد اگر من جان بجاى دوست بگزينم
صباحَ الخير زد بلبل كجائى ساقيا برخيز * كه غوغا مىكند در سر خيال خواب دوشينم « 1 »
«
غلام حيدرى
برخى از مردم از سر اخلاص نسبت به أمير المؤمنين و اهل بيت پيامبر عليهم السّلام آداب خاصّى دارند كه شايد براى بسيارى از اهل علم قابل احساس نباشد ، ولى آقا به گونهاى با آن برخورد دارند كه بسيار عجيب و قابل دقّت است . مادر بزرگوارشان بر اساس يك سنّت ولائى ، در كودكى گوش راست ايشان را كه خود از نسل پاك رسول خدا و علىّ مرتضى صلوات الله و سلامه عليهما و آلهما هستند به عشق حضرت أمير المؤمنين سوراخ نموده و در آن حلقهاى به نام « حلقه حيدرى » عبور داده بودند و ايشان را غلام حيدرى ميخواندند . و ايشان اين مطلب را در اواخر عمر كه اوج تكامل علمى و عملىشان است با شور و عشق بيان مىكنند و آن را در كتاب خويش با تفاخر و بهرهگيرى صحيح از آن ثبت نموده ؛ و آن را در راستاى سر سپارى به مسير حق ، و پايدارى بر سلوك إلى الله ، و تسليم محض بودن در برابر استاد الهى خويش
هامش
( 1 ) « معاد شناسى » ج 1 ، ص 287