سپس سيزده بيت نغز و عاشقانه از لاميّه ابن فارض مىآورند كه بسيار شيدائى است و چنين دردناك و سوزان ادامه ميدهند :
« بارى هيچ روزى را به خود نميديدم كه تو از دنيا به روى و من زنده باشم و در سوگ تو بنشينم و به ياد تو نامه بنويسم .
آرى از آن عالم قدس نگران حال مهجوران هستى ! و با آن مهر و لطف و صفا و وفا كه در دنياى طبع و كثرت ، دستگيرى از آنان مىنمودى ، كجا در آن عالم تجرّد و وحدت غافل از آنها خواهى بود
! ؟ پيش ازينت بيش از ين غمخوارى عشّاق بود * مهر ورزىّ تو با ما شُهره آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها كه در زلف توام * بحث سرّ عشق و ذكر حلقه عشّاق بود
حسن مَهرويانِ مجلس گرچه دل مىبُرد و دين * عشق ما در لطف طبع و خوبى اخلاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شامِ ابد * دوستىّ و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
پيش ازين كاين سقف سبز و طاق مينا بر كشند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود « 1 »
« و در هجران استادشان مرحوم حدّاد و تشريح برخى احوال مفارقت در سفر آخر كه آخرين ديدار دنيائى است عاشقانه قلم مىزنند و چنين ادامه ميدهند :
هامش
( 1 ) « مهر تابان » ص 111 و 112