را نام مىبرند .
ايشان خود نيز در اين علوم ، بصير و كار كرده بودند كه جَلواتى از آن را در آثارشان به خوبى ميتوان يافت . اينك به نمونههائى اشاره مىكنيم :
ادبيّات عرب
معظّمٌ له علوم پايه و ادبيّات عرب را به خوبى فرا گرفته و به صورتى زيبا از آنها استفاده كاربردى مىنمودند . در غالب مباحثى كه وارد شده و از آيات و روايات استفاده ميكردند ، از توجّه به نكات ادبى در نحوه فهم صحيح و كامل معنى غافل نبودند ، و آنجا كه يك نكته ادبى خاص و ملاحظه آن ، در فهم معناى دقيقتر مؤثّر بوده آن را تذكّر داده و در تشريح آن تلاش ميكردند . نمونههائى از اين قبيل را در تفسير آيات قرآنى كه در آغاز هر بحث از مباحث « الله شناسى » ( خصوصاً در آيات مربوط به مبحث لقاء الله ) ، « امام شناسى » ، « معاد شناسى » و « ولايت فقيه » آوردهاند ميتوان يافت .
اين دقّت بر نكات ادبى در برخورد با آيات و روايات كه از استحكام و متانتى خاص برخوردار بوده و سرشار از دقائق و لطائف گفتارى مىباشد ، در يك محور خلاصه نمىشود بلكه دامنه وسيعش توجّه به نكات صرفى و نحوى و ظرافتهاى معانى و بيان و دقائق لغوى همه و همه را در بر مىگيرد .
ايشان اين تسلّط ادبى را لازمه كار عالم دينى دانسته و طلّاب را به دقّت و تعمّق در تحصيل تشويق مىنمودند ، و در مجامع و محافل طلبگى بعضا آنها را با طرح سؤالات ادبى مىآزمودند و جواب صحيح را مورد تحسين قرار ميدادند .
لغت
بى شكّ در فهم يك معناى كامل و صحيح و دقيق ، توجّه به لغت و ريشه آن و نحوه سريان معنى ريشه در شاخهها و فروع ، و فرق لطيف لغات مترادف ،