داشتند در همانجا ميكردند و ايشان جواب ميدادند . از جمله سؤالات بنده ، راجع به كيفيّت كار و عمل در طهران بود . چون بواسطه تراكم و تصادم و فعّاليّت بسيار بعد از انقلاب در رسيدگى به امور مردم و تبليغات مسجد و تطهير آن از أيادى فاسده و مُفسده خيلى خسته شده بودم ، صحّت مزاج به كلّى برگشته بود ؛ فشار خون بالاى بيست درجه بود ، برُنشيت مزمن كه در اثر سرما خوردگىهاى متناوب در اثر خطبهها و خطابهها و منبرهائى كه شخصا در مسجد قائم مىرفتم و عرق فوق العاده نمودن و پس از آن سرما خوردن پديد آمده بود ، صعب العلاج گرديده بود .
از عنايات خاصّه حضرت زينب سلام الله عليها ، روزى كه در حرم مطهّر نشسته بوديم اين بود كه حضرت آقا فرمودند :
« مسافرت و توقّف شما در خدمت حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام خوب است ؛ به مشهد ميرويد و در آنجا توطّن مىنمائيد . »
روى همين جهت بود كه حقير پس از چند ماه از مراجعت شام به آستان قدس حضرت ثامن الحجج عليه السّلام مشرّف شدم و بار خود را در اين ارض مقدّس فرود آوردم . « 1 » »
بارى حضرت آقا پس از بازگشت از شام در اسرع وقت به مشهد هجرت مىنمايند ، چرا كه نوعى دستور سلوكى تلقّى مىشد و حضرت حدّاد هم بر انجامش تأكيد داشتند و دنبال ميكردند ، همانگونه كه خود آقا در اين رابطه مىنويسند :
« چند ماه از زمان مراجعت ايشان به كربلا و مراجعت حقير به طهران سپرى مىشد كه ايشان از يكى از مقيمين ايرانى در عراق كه با بنده سوابق
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص 648 و 649