وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً
. « 1 »
« و ما بر روى دلهايشان غلافهائى و پوششهائى قرار دادهايم تا نفهمند و ادراك ننمايند ، و در گوشهايشان سنگينى گذاردهايم . و زمانيكه تو پروردگارت را در قرآن به وحدانيّت ياد كنى ، پشت نموده و با نفرت و انزجار دور مىشوند . »
ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ
. « 2 »
« اى مردم ! اين بدان علّت است كه چون خداوند به وحدانيّت ياد شود ، شما كافر مىشويد ؛ و اگر با خدا شريكى قرار داده شود ايمان مىآوريد . پس حكم و فرمان مختصّ خداوند بالا مرتبه و بزرگ صفت است ! »
حقير در اينجا تنها ماندم و از آن گروه و جمعيّت كه همه اظهار دوستى و سابقه آشنائى داشتند يك نفر با من برنخاست و تنها ماندم به تمام معنى الكلمه . لذا چاره در آن ديدم كه از آن گروه كناره گيرى كنم و فقط با چند نفر جوان پاكدل فقير اهل مسجد ، مجالسى خصوصى بر اساس استاديّت و مربّى بودن حضرت آقاى حدّاد داشته باشيم .
تا به حال براى حقير چند بار در مدّت عمر چنان اتّفاق افتاده كه سخن حقّم را يك نفر هم نپذيرفته است و ناچار شدهام از جمعى انبوه كه با يكايك آنان سوابق ممتدّ خويشاوندى و يا رفاقت و مصاحبت داشتهام كناره بگيرم ؛ و اين مهمترين و بزرگترين آن موارد بوده است . . .
حقير هم ظاهرا و باطنا دل به خدا داده از همه آنها و از ممشايشان و
هامش
( 1 ) آيه 46 ، از سوره 17 : الإسرآء
( 2 ) آيه 12 ، از سوره 40 : غافر