پرداختند كه جُرمش سادگى و بىآلايشى و دعوت به توحيد محض بود .
گوشههائى از آن حال و موقعيّت را چنين شرح ميدهند :
« . . . يك بار حقير در مجلس گفتم : الحدّادُ ! و ما أدْراكَ مَا الحدّاد ؟ ! چهره برخى تغيير كرد و سرخ شد ، و شنيدم كه بعدا به بعضى گفته بود : اين چه توصيفى است كه او از يك مرد ساده معمولى مىكند ؟ !
يك شب كه باز سخن از حضرت حدّاد به ميان آمد ، همان شخص محرّك رو به من نموده گفت : حدّاد خدا را لخت و عريان معرّفى مىكند ؛ آخر خدا كه عريان نمىشود !
حقير أبدا لب به سخن نگشودم . همان شب در عالم رؤيا ديدم : او در مقابل من ايستاده است ؛ و دهان خود را باز كرده بود بطوريكه دندانهايش پيدا بود . من مشت دست راست خود را گره كردم و به او گفتم : ديگر اگر درباره توحيد حضرت حق تعالى اشكالى كنى ، چنان بر دهانت مىكوبم كه لبها و دندانهايت با حلقومت يكى شوند !
آرى ! اين گناه حدّاد است كه خداوند را بدون زر و زيور و بدون آرايش ، پاك و منزّه بيان مىكند و حقيقت مفاد و معنى لَا إلهَ إلّا اللهُ و اللهُ لا إلهَ إلّا هُو را مشخّص و مبيّن ميدارد ؛ ولى چه فائده كه گوشها كر است و چشمها كور !
وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ
. « 1 »
« و در موقعى كه خداوند به وحدانيّت ياد شود دلهاى آنان كه به آخرت ايمان ندارند مشمئزّ و ناراحت ميگردد ، و زمانيكه سخن از غير وحدت ذات اقدس او به ميان آيد ايشان خوشحال و مسرور ميشوند » .
هامش
( 1 ) آيه 45 ، از سوره 39 : الزُّمر