عزيزى ديده ، اين مصيبت ديده با آنكه در ميان مردم است ، مىگويد ، مىرود ، مىنشيند ، غذا مىخورد ، مىخوابد ، ولى در درون او غوغائى از يك سلسله خاطرات محبوب اوست به طورى كه هر كه به صورت او نظر افكند در مىيابد كه او مصيبت زده است .
سالك راه خدا در عين اشتغال به امور طبيعى يك رشته ارتباطات و اتّصالى با خداى خود دارد ، دريائى از شوق در دل او موج مىزند ، آتشى از عشق و محبّت درون او را مىسوزاند ، غم و اندوه و هجران دل او را آب مىكند ؛ از اين انقلاب درونى او جز خدا كسى خبر ندارد ، ولى هر كس به صورت او نظر كند اجمالًا مىيابد كه عشق خدا و حقّپرستى و توجّه به حضرت مقدّس او ، او را چنين نموده است . « 1 » »
روش و ممشاى خود ايشان نيز همواره به همين گونه بود ، و در عين اشتغال به امور اجتماعى و سياسى كه در فصل قبل ديديم لحظهاى از تهذيب نفس و سير در عالم عشق الهى غافل نبوده و بلكه همه فعّاليّتها و أعمال خود را در مسير حركت إلى الله در آورده و با نگاهى توحيدى به وظائف خويش مىپرداختند ؛ فلذا اين امور نه تنها مانع از سير الهى ايشان نشد بلكه در سايه هدايت مربّيان توحيد و مهذّبان نفوس به بالاترين درجات و مقامات معنوى و عرفانى نائل آمدند كه به آن اشاره خواهيم نمود ، ان شاء الله .
اينك در اين فصل با ياد آورى اين نكته كه بناى اين يادنامه بر معرّفى حضرت آقا از بيان خودشان است و اولياء خدا جز در موارد ضرورى از حالات معنوى خود چيزى را بازگو نمىكنند و لذا آنچه در اين كتاب در جنبههاى معنوى و عبادى و عرفانى حضرت آقا آمده فقط گوشهاى از احوال ايشان
هامش
( 1 ) « رساله لبّ اللباب » ص 97 و 98