طاغوت به چشم مىخورد ، كه بخاطر نبودن تشكيلات و عدم آگاهى از نيروهاى لايق كاردان و متعبّد ، و نداشتن نيروهاى از پيش ساخته شده ؛ قدرت به دست ملّى گرايانى كه بوئى از حقيقت اسلام نبرده بودند افتاد ، با چهرههائى كه هيچ نمودى از تعبّد و تديّن نداشت و خطّ فكرها و خود باختگىهائى كه شرم آور بود ؛ ولى به لطف الهى دستشان زود رو شد و به كنارى رانده شدند ، هر چند از پا ننشسته و از زواياى ديگر سر و گردنى نشان داده زحماتى ايجاد كرده و مىكنند .
بحران خلأ حزب و تشكيلاتى منسجم از جناح ياران اصيل انقلاب ، آنقدر خطرناك بود كه برخى از آنانرا را بحضور رهبر انقلاب كشاند تا مجوّز تشكيل يك حزب اسلامى را دريافت كنند ، كه خود آقا در اين راستا به اشارهاى مطلب را پى مىگيرند :
« . . . اتّفاقا وقتى هم كه انقلاب پيروز شد و آية الله خمينى از پاريس تشريف آوردند به طهران و تشكيل حكومت دادند اوّل چيزى كه به ايشان پيشنهاد شد همين تشكيل حزب بود . حاج سيّد محمّد بهشتى رفته بود و الزام كرده بود كه تشكيل حزب بايد بدهيد ! اين مطلب را براى من مرحوم مطهّرى نقل كرد . و آقاى هاشمى رفسنجانى هم بوده و رأى ايشان هم بر تشكيل حزب بوده است .
آية الله خمينى گفته بودند : نه حزب هيچ صلاح نيست ، به هيچ وجه من الوجوه !
آنها اصرار كردند كه : آقا نمىشود ، اصلًا به هيچ وجه بدون حزب برقرارى حكومت امكان ندارد . آية الله خمينى گفتند : خيلى خوب برويد هر كارى ميخواهيد بكنيد ، بكنيد .
و بالأخره اذنى هم كه ايشان براى حزب جمهورى اسلامى دادند به اين كيفيّت بود . و آنها آمدند و تشكيل حزب دادند . »
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 308
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٣٠٨