تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
هم گفتيم كه حمّام را در آن منزل گرم كردند كه برويم غسل هم بكنيم كه اگر رفتيم و ما را هم تيرباران كردند با حال انابه و توبه به سوى حضرت حقّ متعال باشد و غسلى را كرده باشيم . . . ما ديگر آماده براى حركت بوديم كه يك مرتبه خبر آمد كه از طرف شهربانى آمده‌اند و تمام آقايانى را كه در منزل آقاى حاج سيّد آقاى خلخالى اجتماع كرده‌اند گرفتند و بردند شهربانى . ريختند توى خانه و بردند شهربانى ! چطور ؟ بعدا گفتند كه آقاى سيّد صادق شريعتمدارى كه از حضّار آن مجلس بوده است يك تلفنى از همان منزل به منزل آقاى شريعتمدارى در قم كرده و در تلفن به ايشان گفته كه مثلًا ما در اينجا جمع هستيم و يك ربع يا نيم ساعت ديگر بايد حركت كنيم . حالا تلفن منزل آقاى شريعتمدارى كنترل بود يا هر چه ، بالأخره دستگاه از آن تلفن اطّلاع پيدا كرده و فورا تمام آن منزل را سرهنگ‌ها و نظاميان محاصره مىكنند . و مىگويند سرهنگها با مسلسل آمدند بالاى پشت بام و آقايان علماء هم نشسته‌اند در اطاقها ، دور تا دور ، سرهنگها مىگويند چه خبر است ؟ چرا جمع شده‌ايد ؟ اينجا توطئه كرده‌ايد ؟ اينها مىگويند : نه ، ما توطئه نكرديم ، نه شمشير داريم ، نه تير داريم ، و نه حمله‌اى ميخواستيم بكنيم ! بالأخره مىگويند : بيائيد برويم شهربانى . اينها مىگويند : خودمان جمع شده‌ايم تا بيائيم شهربانى . . . همه را مىريزند در كاميون . و با چند تا كاميون مىبرند براى شهربانى . . . بعد مىگويند : شما براى چه توطئه كرديد ؟ ايشان مىگويند : ما ميخواستيم بيائيم و خودمان را معرّفى كنيم كه : آية الله خمينى تنها نيست ، شما خيال نكنيد او تنها است . امّا شهربانى يكى يكى از اين افراد را استنطاق مىكنند و بعد به اينها مىگويند : آقا بلند شو برو خانه‌ات ؛ ما آن را كه مجرم مىشناسيم مىگيريم نه آن كسى كه بگويد من مجرمم . بعد بعضى را رها مىكنند و بعضى را هم