تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
نتوانست . كه اگر دستش مىرسيد چكارش ميكرد ، خدا ميداند . آية الله خمينى را بگيرند حبس مىكنند ، امّا ايشان را كه يك منبرى معمولى است خدا ميداند چه شكنجه‌ها بر او وارد مىآورند . لذا اين آقا سه ماه تمام در يك اطاق در يكى از دهات طهران با لباس مبدّل مخفيانه زندگى ميكرد ، و سازمانيها كه تمام جاها را گشتند ، گفتند : يا مرده يا از سرحدّ فرار كرده . . . بله ، خطابه آية الله خمينى در عصر عاشورا در مدرسه فيضيّه خطابه خيلى عجيبى بود كه نوارش را براى ما به طهران آوردند . اين خطابه عصر روز عاشوراء دهم محرّم مصادف با سيزده خرداد بود . و ايشان را در سحر دوازده محرّم مطابق پانزده خرداد از قم گرفتند و آوردند براى طهران . و در هر شهرستانى افرادى كه مشخّص بودند و مشغول كار بودند همه را گرفتند . . . آرى آية الله خمينى را گرفتند و بردند براى عشرت آباد و ما هم در طهران بوديم و جريان پانزده خرداد يعنى دوازدهم محرّم ( من پانزده خرداد نمىگويم ) پيش آمد كه در طهران چه خبر شد ! و نيز در شهرستانها و ورامين و قم . . . ، إلى ما شآء الله . . . خيلى كشتند . . . بالأخره آية الله خمينى را آوردند براى زندانى . و ما ديديم ، خوب چه كنيم ؟ حالا بايد چكار بكنيم ؟ ما از اين مرد حمايت كرديم ، و تمام كارهاى ايشان با مشورت ما بوده و خلاصه با معيّت بوده ، و الآن بردند ؛ و ما بايد براى خلاصى ايشان تا آخرين مرحله و با تمام قدرت و توان كار كنيم . خانه ما در آن وقت تلفن نداشت ، لذا برخاستم آمدم در منزل يكى از اقوام كه تلفن بود و شروع كردم به تلفن كردن . فقط و فقط كارم آن روز تا شب تلفن كردن بود ، به هر جائى كه فكر كنيد .