بدانجا تحويل ميدهد . و در صورت أعلميّت و أكمليّت استاد دوّم كه معلوم است بايد شاگرد آنجا درنگ كند ؛ و در صورت غير أعلميّت ، كمالات استاد ثانى را اخذ مىكند و دوباره به سوى استاد اوّل مراجعت مىنمايد .
دوّم : آن استاد داراى كمالات خاصّى است و يا شيوه مخصوصى از تربيت را دارد و اين استاد بدان آگاه نيست ؛ لهذا شاگرد را مدّتى در تحت اداره و تربيتش ميگذارد ، و پس از آنكه شاگرد آن روش را آموخت و يا از آن كمال اطّلاع يافت به نزد استاد اوّل مىآيد و شرح جريان را ميدهد و وى بدان شيوه از تعليم و تربيت نيز مطّلع ميگردد .
سوّم : در نزد آن استاد شاگردانى هستند كه در نحوه سلوك اشتباهاتى دارند و يا خود استاد نيز از اشتباه برخوردار است ؛ در اين فرض شاگرد را ميفرستد به عنوان شاگردى او و پس از آنكه اشتباهات شاگردان و يا استاد را مِن حَيثُ إنّهم لا يَشْعُرون ( بدون اينكه آنان متوجّه شوند ) بر طرف كرد خود به خود به نزد استاد خود مراجعت مىكند . « 1 » »
پاسخ به شبهات
در مورد لزوم ايمان و اعتقاد به حضرت رسول و أئمّه معصومين صلوات الله و سلامه عليهم أجمعين ( كه از آنان تعبير به استاد خاص مىشود ) و ضرورت اطاعت و پيروى از آنان و لزوم توجّه و تمسّك به ذيل عنايت و ولايت آنان و بخصوص توسّل به حضرت بقيّة الله الأعظم عجّل الله تعالى فرجه الشّريف در بين شيعه اختلافى نيست ؛ امّا درباره وجوب رجوع به استاد عامّ در زمان عدم دسترسى به امام معصوم عليه السّلام شبهاتى طرح شده كه البتّه واهى و بىاساس است .
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص 488 و 489