لا تَعْلَمُونَ *
« 1 » بوده باشد . و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداى سير و سلوك است ؛ وقتى كه سالك مشرّف به مشاهدات و تجلّيات صفاتيّه و ذاتيّه شد ديگر همراهى او لازم نيست .
و امّا استاد خاص ، آنست كه بخصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است و آن رسول خدا و خلفاى خاصّه حقّه او هستند . و سالك را در هيچ حالى از احوال ، از مُرافقت و همراهى استاد خاص گريزى نيست اگرچه به وطن مقصود رسيده باشد . البتّه مراد همان مرافقت باطنى امام است با سالك نه فقط همراهى و مصاحبت در مقام ظاهر ؛ چون واقعيّت و حقيقت امام همان مقام نورانيّت اوست . . .
بنابراين سالكِ در حال سير ، در مراتب نورانيّت امام عليه السّلام سلوك مىنمايد و به هر درجهاى كه صعود كند و در هر مرتبهاى كه باشد امام عليه السّلام آن مرتبه را حائز بوده و با سالك در آن درجه و مرتبه معيّت دارد .
و همچنين بعد از وصول نيز مرافقت امام لازم است ؛ چون آداب كشور لاهوت را نيز او بايد به سالك بياموزد . بنابراين مرافقت امام در هر حال از شرائط مهمّه بلكه از أهمّ شرائط سلوك است . « 2 » »
بارى ، سالك براى استفاده از هدايت تكوينى در سير إلى الله ، بايد هميشه ارتباط خود را با استاد خاص كه همان امام معصوم عليه السّلام است حفظ نموده و از وجود مقدّس او استمداد كند چه در عصر ظهور و چه در عصر غيبت . حضرت علّامه در شرح نفيس خود بر « رساله سير و سلوك منسوب به بحر العلوم » بر اين مهمّ تأكيد داشته و ميفرمايند : » أولياء خدا و افرادى كه به مقام كمال
هامش
( 1 ) ذيل آيه 43 ، از سوره 16 : النّحل ؛ و ذيل آيه 7 ، از سوره 21 : الأنبيآء : « پس از اهل ذكر سؤال كنيد ، اگر اينچنين هستيد كه نميدانيد .
( 2 ) « . رساله لبّ اللباب در سير و سلوك اولى الألباب » ص 133 و 134