تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
عرض كردم : من الآن عجله‌اى براى مراجعت ندارم ، اجازه ميفرمائيد بمانم و ايشان را زيارت كنم ؟ فرمودند : خوبست ، مانعى ندارد » .

اوّلين ديدار با حضرت حدّاد

« لهذا حقير از ايشان خداحافظى نموده و برگشتم و از نزديك علوه و ميدان بار معروف كربلا نشانى جديد ايشان را جويا شدم ، گفتند : در بيرون شهر پشت شُرْطه خانه ، در اصطبل شرطه خانه دكّانى دارد و آنجا كار مىكند . حقير خيابان عبّاسى را كه منتهى مىشود به شرطه خانه ( نظميّه و شهربانى ) پيمودم تا به آخر و از آنجا اصطبل را جويا شدم ، نشان دادند . وارد محوّطه‌اى شدم بسيار بزرگ تقريبا به مساحت هزار متر مربع و دور تا دور آن طويله‌هاى اسبان بود كه به خوردن علوفه خود مشغول بودند . پرسيدم : محلّ سيّد هاشم كجاست ؟ گفتند : در آن زاويه . بدان گوشه و زاويه رهسپار شدم ، ديدم : دكّه‌ايست كوچك تقريبا 3 * 3 متر ، و سيّدى شريف تا نيمه بدن خود را كه در پشت سندان است در زمين فرو برده و بطوريكه كوره از طرف راست و سندان در برابر او به هر دو با هم دسترسى دارد مشغول آهن كوبى و نعل سازى است . يك نفر شاگرد هم در دسترس اوست . چهره‌اش چون گل سرخ برافروخته ، چشمانش چون دو عقيق مىدرخشد . گرد و غبار كوره و زغال بر سر و صورتش نشسته و حقّا و حقيقةً يك عالَمى است كه دست به آهن ميبرد و آن را با گاز انبر از كوره خارج ، و به روى سندان مىنهد و با دست ديگر آن را چكّش كارى مىكند . عجبا ! اين چه حسابى است ؟ ! اين چه كتابى است ؟ ! من وارد شدم ، سلام كردم . عرض كردم : آمده‌ام تا نعلى به پاى من بكوبيد ! فورا انگشت مسبّحه ( سبّابه ) را بر روى بينى خود آورده اشاره فرمود :
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 220 | جمعى از فضلا