در آسمان چه عجب گر به گفته حافظ * سماع زُهره به رقص آورد مسيحا را « 1 »
و برخى اوقات قدرى از رفقا فاصله ميگرفت تا بيشتر به خود مشغول باشد و راز و نياز و سوز و گداز خود را خود بداند . اتّفاقا از نيمه راه به بعد باران باريد و جادّه مالرو بدون اسفالت گل شده بود و اين مرد بدون هيچ محابا پايش در گل فرو ميرفت . تا تقريبا از يك فرسخى كربلا كه آثار شهر از دور كم و بيش خود را نشان ميداد ، كفشهاى خود را از پا درآورده و به هم گره زد و به اين طرف و آن طرف گردن خود آويزان نمود . و ما هم با همه رفقا و همراهان خاك آلوده ، با همان وضع بدون غسل زيارت يكسره به حرم أنور مشرّف شديم .
اين زيارت تقريبا كمتر از يكساعت طول كشيد و از آنجا به سوى قبر حضرت أبا الفضل العبّاس عليه السّلام آمده و با همان حال و كيفيّت آن حضرت را نيز زيارت كرديم » .
زيارت نيمه شعبان
« چون يكى از رفقاى كاظمينى و بغدادى كه به نام حاج عبد الزّهراء گرعاوى بود ، شب را براى شام در مسافرخانه و مسجدى كه وارد شده بود دعوت نموده بود ، لهذا چون شب درآمد همه رفقا براى غسل زيارت شبِ نيمه به حمّام خيمهگاه درآمده غسل نموده و با همديگر حرمين مطهّرين شريفين را زيارت كرده و سپس در موعد حاج عبد الزّهراء گرد آمده و تا به صبح به احياء و شب زندهدارى و قرائت قرآن و دعا مشغول ، نماز صبح را در حرم مطهّر گزارده و پس از طلوع آفتاب فى الجمله استراحت و تمدّد اعصابى نموده و اينك همه
هامش
( 1 ) « ديوان خواجه حافظ » تصحيح پژمان ، ص 5 ، غزل شماره 9